![]() |
![]() |
|
|
غلات در واقع گونه ای از خانواده گندمیان (گرامینه ها) هستند که گیاهان علفی تک لپه ای بوده و دانه های ریز آنها، مصرف خوراکی دارد. غلات گیاهانی یک ساله هستند، یعنی چرخه ی زندگی خود را در یک فصل زراعی به پایان می رسانند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 آذر1385ساعت 13:6 توسط مـهندس کشــاورزی |
|
|
گندم پر از املاح معدني است. اگر طالب كسب ويتامين هاي گوناگون هستيد، به سراغ گندم برويد.حريره گندم با شكر و بادام براي خونريزي سينه مفيد است.گندم، جلوي سرطان روده را ميگيرد. تركيبات شيميايي در صنعت از آرد گندم نشاسته مي گيرند. ضماد سوخته ي گندم با موم و روغن جهت جلاي رخسار بي نظير است - گندم چاق كننده و مقوي غرايز جنسي است و بين غذاهايي كه با گندم ساخته مي شود، سمنو از همه قوي تر است، پخته گندم با شكر و بادام به صورت حريره ، چنانكه كم كم خورده شود، درمان خونريزي سينه است . ضماد پخته گندم با روغن زيتون جهت فروبردن ورمهاي گرم و آب پياز جهت ورمهاي سرد مفيد است ، و با آب گشنيز جهت تحليل ورمهاي گرم و خنازير و غدد مجرب است . پخته گندم با سكنجبين جهت بثورات آبكي سودمند مي باشد. در گذشته وقتي سگي انسان را مي گزيد، عوام خمير گندم را بر موضع گزيدگي مي بستند و پس از باز كردن آنرا جلوي سگ مي انداختند. اگر آنرا سگ نمي خورد آنرا دليل هار بودن سگ گزنده مي دانستند. روغن گندم كه از جوشاندن و پختن گندم در روغن زيتون بدست مي آيد. جهت رفع قوبا (زخم هاي جلدي كه منشاء عصبي دارد) مخصوصا قوباي اطفال و همچنين پاك شدن كك و مك و معالجه كچلي و ريزش طبقات شاخي پوست مفيد است .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 آذر1385ساعت 12:38 توسط مـهندس کشــاورزی |
|
|
به اين بيماري، نماتد گال زاي گندم نيز گفته ميشود. عامل اين بيماري، نماتد Anguina tritici (Steinb.) Chit. ميباشد و انگل اجباري است. بيماري در بسياري از نقاط كشور گزارش شده است و درجات آلودگي در فارس، خوزستان، ايلام، اصفهان، كرمانشاه، تهران، زنجان، كرمان، مازندران، لرستان، آذربايجان و ساير مناطق متفاوت ميباشد. در سالهاي اخير با توسعه كشت گندم، بيماري نماتد گال گندم در استان خوزستان روند صعودي پيدا كرده است. با نمونهگيري از محمولههاي تحويلي به مراكز خريد گندم همراه با ذكر مشخصات كشاورز و سابقه مزرعه، درسال 1376 بيش از 600 نمونه، سال 1377 حدود 1649 نمونه و در سال 1378 نيز 1105 نمونه بررسي گرديد كه مشتمل بر 12 شهرستان استان خوزستان بود. نتايج نشان داد در سال 76 ميانگين آلودگي استان 7/46 درصد و ميانگين خسارت 35/0 درصد، سال 77 ميانگين آلودگي 23/40 درصد و ميانگين خسارت 37/0 درصد و سال 78 ميانگين آلودگي 08/39 درصد و ميانگين خسارت 3/0 درصد برآورد گرديد. بررسي خسارت براساس وزن هزار دانه نمونه و تعداد گال موجود در نمونه بود. در ضمن تفاوت معنيداري بين ميزان آلودگي و ارقام مختلف ديده نشد ( بايماني و همكاران ،1379). نشانههاي بيماري
در اثر اين بيماري فاصله بين گرههاي ساقه گندم كم و در نتيجه ساقههاي آلوده كوتاهتر از ساقههاي سالم شده و پيچيدگي هايي در طول ساقه و نيز در برگها ايجاد ميشود. سنبلههاي بيمار كوچك و گلومهاي خيلي باز هستند، زيرا اغلب دانهها يا همه آنها به رنگ قهوهاي ـ سياه در آمده و در واقع اينها گالهايي با اندازه كوچكتر از دانهسالم گندم ميباشند. درصورتي كه اين گالها در آب خيسانده و خرد شوند، تعداد زيادي لارو متحرك نماتد از آن بيرون ميآيند. چرخه بيماري
نماتد گال بذر به صورت لاروهاي سن 2 و به حالت غيرفعال درون دانههاي آلوده گندم كه گال بذر ناميده ميشود، به سر ميبرد، هنگامي كه دانههاي سالم همراه با بذرهاي آلوده كاشته شوند، از اينگالها هزاران لارو سن 2 در خاكهاي مرطوب آزاد ميشوند. بنابراين وجود رطوبت براي آغاز فعاليت لاروها و حركت آنها در خاك ضروري است. بر خلاف بسياري از نماتدهاي بيماريزاي گياهي، A.tritici روي ريشهها تغذيه نميكند، بلكه وقتي به دانه سالم گندمي كه در حال جوانهزدن است ميرسد به آن چسبيده و با رسيدن به جوانه انتهايي به صورت انگل خارجي آن در ميآيد. موقعي كه سنبلهها ظاهر ميشوند، لاروها به درون گلهاي در حال تشكيل نفوذ پيدا كرده و به صورت انگل داخلي درميآيند. پس از مدتي اين لاروها به نماتدهاي بالغ تبديل شده و جفتگيري نموده و تعداد زيادي تخم توليد ميكنند. پس از آنكه ميزبان كامل شد، بسياري از تخمها تفريخ شده و لاروهاي زيادي در گالها بوجود ميآيند. موقع برداشت گندم، گالهاي بذر با دانههاي سالم مخلوط شده يا روي زمين ميريزند. در محيطهاي خشك، لاروهاي سن 2 نماتد موجود در گالها، غيرفعال مانده و سالها دوام ميآورند. A.tritici علاوه بر بيماري گال بذر كه در گندم بوجود ميآورد، موجب انتقال بيماري باكتريايي خوشه صمغي يا زردي خوشه گندم كه عامل آن باكتري Rathayibacter tritici است و نيز بيماري پيچيدگي و سياه شدن خوشه و برگ گندم كه عامل آن قارچ Dilophospora alopecuri است، ميگردد. مبارزه
بهترين و عمليترين روشهاي مبازه با اين بيماري، بوجاري صحيح و اصولي بذرهاي گندم قبل از كاشت و اجراي تناوب با گياهان غيرميزبان حداقل به مدت 2 سال ميباشد. به منظور دستيبابي به ارقام مقاوم و متحمل گندم نسبت به نماتد گال زاي بذر گندم، بذور 30 رقم گندم نان و 23 رقم گندم دوروم با تيمار 8 عدد گال و جمعيت 20960 عدد لارو سن دوم نماتد براي هر گال، مايهزني و در گلخانه با دماي 35-15 درجه سانتيگراد و رطوبت نسبي 70-30 درصد كاشته شدند. دو ماه پس از كاشت، آماربرداري از وضعيت رشدي گياهان و علايم آلودگي به نماتد صورت گرفت. اندازه گيري ارتفاع 10 بوته از تيمارهاي مختلف گندم نشان داد كه ميانگين ارتفاع بوتههاي آلوده حدود 6 سانتيمتر از بوتههاي سالم كوتاهتر است. جمعيت لارو سن دو نماتد برروي برگهاي يك بوته آلوده شمارش شد و براين اساس برروي برگهاي اكثر ارقام گندم نان و دوروم لارو سن دوم نماتد مشاهده و شمارش گرديد. در پايان فصل كاشت محصول كليه تيمارها برداشت گرديده و بذور تشكيل شده پس از جدا كردن از پوسته نسبت به توليد گال بررسي شدند. نتايج نشان داد از بين ارقام گندم نان، رقمهاي؛ آزادي، هيرمند،داراب و تريتيكاله به ترتيب با جمعيت متوسط لارو سن دوم درون هر گال؛ 11000 ، 1200 ، 1450 ،620 ،1500 عدد و از بين ارقام گندم دوروم، رقمهاي ياواروس 3 ، 6، 7 و 18 به ترتيب با جعيت 3100 ، 6500 ، 4300 ، 2350 ، 5100 و 3600 عدد، ميزبان نماتد ميباشند ( احمدي و باروتي ، 1381 ). علاوه بر بيماريهاي مندرج در اين نوشتار ( كه در ابتدا از آنها به عنوان مهمترين بيماريهاي گندم در كشور ياد شده است )، چند بيماري باكتريايي مانند سوختگي باكتريايي برگ و خوشه صمغي گندم و نيز چند بيماري ويروسي همچون كوتولوگي زردجو و نوارك ايراني گندم روي گندم در كشور وجود دارد كه به نوبه خود داراي اهميت ميباشند. در مورد بيماريهاي غير انگلي نيز مطلب اخير صدق مينمايد. در خاتمه مجدداً يادآور ميشود اعمال مديريت صحيح زراعي و اجراي مديريت تلفيقي بيماري (IDM) نقش مهمي در كنترل بيماريهاي گندم ايفا مينمايند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 آذر1385ساعت 23:14 توسط مـهندس کشــاورزی |
|
|
پوسيدگيهاي ريشه و طوقه گندم قارچهاي مختلفي به عنوان عوامل پوسيدگي ريشه و طوقه گندم در كشور شناسايي و مورد بررسي قرار گرفتهاند، كه از جمله آنها ميتوان گونههاي مختلف جنسهاي Drechslera، Bipolaris ، Fusarium ،Phythium و Rhizoctonia را نام برد. طي سالهاي 1379 و1380 از مزارع گندم آبي در مناطق مختلف استان تهران بازديد شد. نمونهها از بخشهاي ريشه و طوقه گياهان مشكوك به آلودگي فوزاريومي در ناحيه مذكور، گرفته شده و به آزمايشگاه منتقل شد. پس از شستشوي ريشهها و طوقه با جريان ملايم آب شير و سپس ضدعفوني سطحي آنها با هيپوكلريت سديم يك درصد، قطعاتي از هر يك روي محيط كشتهاي PDA و Nash & Snyder كشت داده شدند. جهت شناسايي قارچهاي جدا شده از محيط كشتهاي PDA،PSA ، CLA، SNA ساقه گندم – آگار و ساقه گندم – SNA استفاده شد و در نتيجه جدايهها در 7 گروه و 9 گونه قرار گرفتند. گونههاي Fusarium، Culmorum، F.laterititum، F.graminearum، F.oxysporum، F.solani، F.equiseti، F.scirpi، F.semitectum، F.subglutinans به ترتيب داراي 43، 35، 21، 14، 13، 9، 5، 2و2 جدايه بودند. نتايج آزمايشهاي بيماريزايي نشان داد كه گونههاي F.culmorum و F.graminearum روي گندم رقم فلات بيماريزا بودند(كاظمي، 1381). در سالهاي 1380-1378 از 778 مزرعه گندم آبي واقع در استانهاي؛ آذربايجانغربي، ايلام، لرستان، مركزي و زنجان بازديد به عمل آمد و در 330 مزرعه خسارت ناشي از بيماري پوسيدگي معمولي ريشه و طوقه گندم مشاهده شد . مزارع مبتلا غير يكنواخت و داراي ظاهري پست و بلند بوده ونواحي درون مزرعه بصورت لكهاي زرد و كم رشد بودند . در بررسي بوتههاي آلوده تغيير رنگ قسمتهايي از ريشه و قهوهاي شدن ميانگره زير طوقه، طوقه و بند اول پايين ساقه مشاهده گرديد. در اكثر بوتهها بسته به شدت آلودگي دانههاي گندم چروكيده و وزن هزار دانه به شدت كاهش يافته بود. در تعدادي، خوشهها سفيد شده و فاقد دانه بودند و در تعدادي ديگر، تمامي بوته و گاهي يك يا چند پنجه از گياه قبل از بلوغ مرده بودند. جهت جداسازي و تشخيص قارچهاي عامل بيماري، نمونههاي بوتههاي آلوده از مزرعه به آزمايشگاه منتقل و پس از شتسشوي سطحي قطعات ضدعفوني شده بر روي محيط كشتهاي CMA ، WA، SNA و PDA حاوي آنتيبيوتيك كشت داده شدند. پس از 3 تا 5 روز از كشت قسمتهاي آلوده عمدتاً قارچهاي Bipolaris sorokiniana و گونههاي Fusarium جدا گرديد. در مواردي گونههايي از جنس Pythium و Rhizoctonia نيز همراه قارچهاي مذكور جدا شدند كه بر اساس منابع در تشديد علايم شركت دارند. ميزان خسارت ناشي از پوسيدگي معمولي ريشه و طوقه گندم بين 5/12- 13 درصد برآورد گرديده است (منصوري و همكاران، 1381)(شكل 8 و 9).
شكل 8 = spp. Phythium
شكل 9 = cerealis Rhizoctonia ) شكل از كتاب Compendium of Wheat Diseases,1987, M. V. Wiese) پاخوره گندم ( Take- all ) اين بيماري روي گندم، جزو بيماريهاي ريشه، طوقه و قاعده ساقه ميباشد و نخستين بار دركشور توسط فروتن و همكاران در سال 1368 ازاستان مازندران گزارش شده است. عامل بيماري قارچ Gaeumannomyces graminis (Sacc.) Von Arx & Olivier ميباشد كه قارچي خاكزي است. هيفهاي قارچ اغلب كلفت و به صورت دستهاي و به طول چند ميليمتر هستند. قطر پريتسيومها 400-200 ميكرومتر و داراي گردني بلند به طول 300-150 ميكرومتر ميباشند. آسكوسپورها نيز بلند و اندازه آنها 4-3 ×100-700 ميكرومتر است و 7-3 حجره دارند. سه واريته براي اين گونه شناخته شده است G.graminis Var.tritici (Ggt) روي گندم و جو، G.graminis Var.avenae روي يولاف و G.graminis Var.graminis روي برخي علفهاي گندميان بيماريزا است. اخيراً واريته چهارمي نيز در كشور چين گزارش شده كه روي ذرت بيماريزا است. فرم غيرجنسي آن، قارچ Phialophora graminicola ميباشد. نشانههاي بيماري
در اثر آلودگي شديد، بوتهها كوتاه، زودرس و خوشهها سفيد و عقيم ميشوند. علايم بيماري در مرحله شيري شدن دانهها مشهورتر است. در آلودگي زودهنگام، بوتهها كوتاه، كمي زردرنگ بوده و تعدادكمي پنجه توليد ميكنند. زودرسي سبب ميشود، سنبلهها داراي دانههاي چروكيده شده و در اثر رشد كپك دودهاي، تيرهرنگ گردند. بوتههاي آلوده به آساني از خاك بيرون آمده يا از محل طوقه ميشكنند و ريشه چنين بوتههايي تنك، سياه، كوتاه و ضخيم و ريشهها محدود ميشود، ولي در صورت رطوبت زياد درفصل رشد، سياهشدگي ريشهها به سمت طوقه و قاعده ساقه ادامه مييابد و در اين قسمتها پوشش ميسليومي سطحي تيره و درخشندهاي، ساقه تا سطح زير غلاف برگ را ميپوشاند. چنانچه رطوبت ادامه داشته باشد، پريتسيومهاي تيرهرنگ روزنهدار روي غلافهاي برگ كه از ميسليوم پوشيده شده، بوجود ميآيد. ساقههاي بيمار در قاعده ضعيف و گاهي ممكن است كج شده و روي زمين بيفتند. چرخه بيماري
قارچ عامل بيماري در بوتههاي بيمار ميزبان و در بقاياي آنها دوام ميآورد و هيفها و آسكوسپورهاي آن نقش اينوكلوم اوليه را ايفاد ميكنند، هر چند آسكوسپورها از لحاظ اپيدميولوژي از اهميت كمتري برخوردار هستند. ريشههاي گندم هنگام رشد در خاك، در اثر تماس با بقاياي آلوده بيمار ميشوند. پس از آنكه ريشههاي گياه بطور سطحي بوسيله هيفهاي قارچ مورد حمله قرار گرفت، هيف شفافي از زير هيفوپوديوم در آن نفوذ ميكند. آلودگي در فصل رويش اتفاق ميافتد و حرارت مناسب براي آن 20-10 درجه سانتيگراد است و بنابراين در پاييز و اوايل بهار در طوقه و قاعده ساقه بيشتر پيشروي ميكند. اين بيماري در خاكهاي قليايي و تاحدي خنثي، غير حاصلخيز و فاقد زهكشي مناسب شدت دارد و درخاكهاي مرطوب و جاهايي كه زراعت گندم سه چهارسال پيدرپي و بطور مستمر انجام ميشود، شديدتراست. مبارزه
يكي از بهترين روشهاي كنترل اين بيماري، اجراي تناوب با گياهان غير ميزبان (گياهان دولپهاي مانند نخود، لوبيا و بقولات) ميباشد. از بين بردن بقاياي گندم و جو پس از برداشت با اجراي شخم عميق و يا نيمه عميق و نيز حذف كامل گندمهاي خودرو نقش مهمي در كنترل بيماري ايفا ميكنند. فرمهاي مختلف كودهاي ازتدار نيز در افزايش يا كاهش شدت بيماري موثر ميباشند. زارع و فصيحياني (1381) تأثير فرمهاي مختلف ازت و مقادير منگنز در شدت بيماري پاخوره گندم را مورد بررسي قرار دادند. بدين منظور آزمايشي در گلخانه با دو عامل فرمهاي مختلف كود ازته (نيترات آمونيوم، سولفات آمونيوم، اوره و اوره پوشش دار) و مقادير متفاوت منگنز (0 ، 5 ، 10 و 20 ميليگرم در كيلوگرم) با چهار تكرار و چهارشاهد براي هر تيمار در يك طرح كامل تصادفي اجرا شد. درون گدانهاي حاوي نيم درصد وزني مايه تلقيح (بذور گندم كلونيزه شده بوسيله جدايه ايراني قارچ Ggt) بذور گندم رقم مرودشت كشت و تيمارهاي فوق اعمال گرديد. پس ازچهار ماه درصد آلودگي ريشهها، ميزان كاهش طول، وزن خشك گياه و وزن خشك دانه گياهان آلوده در مقايسه با شاهد مورد ارزيابي قرارگرفت. نتايج حاصل از تيمار فرمهاي مختلف ازت بر روي بيماري پاخوره گندم نشان دادكه سولفات آمونيوم باعث كاهش و نيترات آمونيوم باعث افزايش بيماري گرديدند. تاثير كودهاي اوره و اوره پوششدار برشدت بيماري درحد وسط كودهاي فوق بوده و اوره پوششدار مؤثرتر از اوره در كاهش بيماري عمل كرده است. نتايج يكساني از تاثير فرمهاي مختلف ازت در ديگر شاخصهاي ارزيابي شده فوق بدست آمد. مقادير متفاوت منگنز هيچ گونه تاثير معنيداري در شدت آلودگي نداشتند و تنها درگياهان تيمار شده با مقدار ppm 20 منگنز، درصد كاهش وزن خشك اندام هوايي و دانه كمتري مشاهده گرديد. به منظور كنترل بيولوژيكي بيماري پاخوره گندم توسط باكتريهاي آنتاگونيست،182 جدايه باكتري از ريزوسفر گندم جداسازي گرديد و به همراه 60 جدايه دريافتي از ديگر محققين، مورد بررسي قرار گرفت. تعداد 38 جدايه بيشترين محدوده بازدارندگي را در مقابل قارچ عامل بيماري در آزمونهاي درون ظرف پتري نشان دادند. از اين تعداد، 11 جدايه موجب كاهش شدت علايم بيماري روي ريشه گياهچههاي گندم در آزمون سنجش لولهاي گرديدند. اين جدايهها با دو روش تيمار بذري و محلول پاشي در خاك در شرايط گلخانهاي مورد آزمون قرار گرفتند. شاخصهاي مورد بررسي شامل؛ شدت بيماري روي ريشه، ارتفاع بوته، وزن خشك ريشه، وزن خشك اندام هوايي و وزن خشك سنبله بودند. 7 جدايه در هر دو روش بطور معنيدار باعث كاهش شدت بيماري شدند. در مورد ساير شاخصها، اختلاف معنيدار نسبت به شاهد (بدون تيمار با باكتري) مشهود بود. در روش تيمار بذري، تيمارهاي مربوط به جدايههاي Q18 ،B29 ،66 در مقايسه با بذور تيمار شده با قارچكشهاي بنوميل و مانكوزب در سطح 1% از نظر كاهش شدت بيماري اختلاف نداشتند و در روش محلول پاشي در خاك، دو تيمار جدايه Q29 و قارچكش بنوميل از اين جهت در سطح 1% دريك گروه آماري قرار گرفتند و ساير تيمارهاي باكتريايي در سطح آماري بعد قرار گرفتند. در مجموع به ترتيب جدايههاي Q92 ،B29 ،66 و Q18 بهترين نتايج را از نظر تاثير دركاهش شدت بيماري و نيزافزايش شاخصهاي مختلف رشدي در شرايط گلخانهاي نشان دادند. براساس نتايج آزمون فيزيولوژيكي و بيوشيميايي، جدايه Q92 به بيوار 5 و جدايههاي 66 وQ18 به بيوار 1 از گونه Pseudomonas fluorescens تعلق داشتند و جدايه B29 درجنس Pseudomonas شناسايي گرديد (صداقت فرو همكاران،1381). در زمينهايي كه كشت متوالي گندم انجام ميگيرد، جمعيت عامل بيماري پاخوره و خسارت آن در سالهاي سوم و چهارم كشت به بالاترين حد رسيده و از سال پنجم به بعد بيماري به شدت كاهش يافته و خسارت آن نيز به زير آستانه زيان اقتصادي ميرسد. اين پديده در اصطلاح، پديده افول بيماري : (Take-all decline) ناميده شده و علت آن افزايش زياد جمعيت آنتاگونيستها در خاك ميباشد و به همين دليل به چنين خاكهايي، خاكهاي بازدارند (Suppressive soil) گفته ميشود. اين پديده و وجود چنين خاكهايي در مناطقي از ايران كه بيماري پاخوره گندم در آنها داراي اهميت است (استانهاي مازندران، گلستان، فارس و مركزي) نياز به بررسي همه جانبه دارد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 آذر1385ساعت 22:59 توسط مـهندس کشــاورزی |
|
|
سپتورياي برگ گندم ( Septoria leaf blotch ) به اين بيماري، سوختگي خالدار برگ گندم نيز گفته ميشود و نخستين بار در كشور در سال 1320 توسط پتراك و سپس در سال 1326 توسط اسفندياري گزارش شده است. هم اكنون نيز در برخي استانهاي كشور از جمله ؛ گلستان، مازندران، خوزستان، فارس و ايلام مشاهده شده و خسارت ميزند. نشانههاي بيماري ابتدا به صورت لكههاي كوچك نامنظم به رنگ قهوهاي مايل به قرمز ظاهر ميشود. لكهها بوسيله رگبرگها محدود شده و بصورت طولي توسعه مييابند. به تدريج كه لكهها پيشرفت ميكنند، از مركز تغيير رنگ داده و خاكستري ميشوند و به مرور تمام سطح برگ را فرا ميگيرند و در نهايت خالهاي سياه ريز (پيكنيديومها ) در روي لكهها ظاهر ميشوند. در اغلب موارد زردي و خشكيدگي برگ نيز اتفاق ميافتد. عامل بيماري در مرحله غير جنسي قارچ Septoria tritici Rob.in Desm. (ايجاد پيكنيديوم و پيكنيديوسيپور ميكند ) و در مرحله جنسي قارچ . Mycosphaerella graminicola (Fuckel ) Schroeter ( ايجاد پرتيسيومها، آسك و آسكوسپور ميكند ) ميباشد. پيكنيديوسپورها شفاف، رشتهاي باريك و اندازه آنها 4/3-7/1 * 86-39 ميكرومتر ميباشد. آسكوسپورها شفاف، بيضوي و 6- 5/2 * 16-9 ميكرومتر با دو سلول مساوي است. در سيكل بيماري، كاه و بقاياي گندم منبع اينوكلوم اوليه هستند. پيكنيديوسپورها براي ماهها در دماي 10-2 درجه سانتيگراد زنده باقي ميمانند. مايعي كه در آن اسپورها تراوش ميشود، آنها را از تاثير تابش نور خورشيد و خشك كردن حفظ كرده و جوانهزدن آنها را تحريك ميكند. در شرايط مرطوب اين اسپورها بوجود آمده و در اثر باران انتشار يافته و در فصل زراعي آلودگيهاي اوليه را سبب ميشوند. آسكوسپورها در تابستان و پاييز ايجاد شده و لوله تندش حاصل از دو نوع اسپور، گندمها را بطور مستقيم يا از راه روزنه آلوده ميكنند. حرارت مناسب براي جوانهزدن و ايجاد آلودگي 15 تا 25 درجه سانتيگراد و محدوده آن 5 تا 35 درجه سانتيگراد است. حقدل و بنيهاشمي (1381) نحوه بقا و تعيين دامنه ميزباني S.tritici را مورد بررسي قرار دادند. در مطالعه بقا قارچ، برگهاي آلوده حاوي پيكنيديوم در اعماق مختلف خاك (0-10-20-30 و 40 سانتي متري) قرار داده شدند. پيكنيديوسپورها در سطح خاك قدرت جوانهزني خود را بعد از گذشت 8 ماه كاملاً از دست داده، در صورتيكه در دماي 5-4 درجه سانتيگراد قدرت جوانه زني اسپورهاي قارچ بعد از 25 ماه به 18 تا 20 درصد رسيد. در اعماق مختلف خاك با كلونيزه شدن برگها توسط قارچهاي پودهزني (ساپروفيت)، پيكنيديومها در مدت كمتر از دو ماه از بين رفتند. جهت تشكيل فرم جنسي در شرايط طبيعي، بوتههاي گندم آلوده به سپتوريوز بعد از برداشت در هواي آزاد قرار داده شد. مشخصات مورفولوژيكي فرم جنسي توليد شده با مشخصات M.graminicola گزارش شده توسط محققين ديگر مطابقت داشت، ولي به علت عدم تندش آسكوسپورها اثبات بيماريزايي انجام نگرديد. تلاش براي تشكيل فرم جنسي در آزمايشگاه موفقيت آميز نبود، همچنين از بذور جمعآوري شده از مزارع گندم آلوده به سپتوريوز، قارچ عامل بيماري جداسازي نشد. جهت بررسي دامنه ميزباني قارچ به منظور تعيين نقش علفهاي هرز در بقا و ازدياد عامل بيماري، در شرايط گلخانه گياهان مختلفي كه تعدادي از آنها علفهاي هرز مزارع گندم ميباشند، با جدايههاي پاتوژن مايهزني شدند. چهل تا چهل و پنج روز بعد از مايهزني، در برگهاي خشك و پير دو گياه Lolium rigidum و Secale cereale پيكنيديومهاي قهوهاي و ريز مشاهده گرديد كه با اثبات بيماريزايي روي گياه گندم، دو گونه فوق ميزبان ثانوي براي قارچ تعيين گرديدند. در شرايط مزرعه در هيچ يك از علفهاي هرز بررسي شده علايم سپتوريوز مشاهده نگرديد. مبارزه
ميزان كاهش عملكرد ناشي از آلودگي سپتوريوز برگي در ارقام تجاري گندم با مقاومتهاي متفاوت در خوزستان بررسي شد. به جز رقم چمران كه نسبت به بيماري نيمه مقاوم ارزيابي گرديد، تقريباً تمامي ارقام گندم نان توصيه شده يا در حال كشت استان نسبت به آن حساس ميباشند. در اين مطالعه درصد كاهش عملكرد چمران به عنوان يك رقم نيمه مقاوم، نسبت به ارقام حساس و نيمه حساس توصيه شده استان در مزارع آلوده بررسي شد. نتايج نشان داد كه ميزان كاهش عملكرد رقم چمران در زمانهاي مختلف آلودگي نسبت به شاهد محافظت شده (با قارچكش) 3 تا 11 درصد بود. حداكثر كاهش عملكرد ارقام حساس فلات، اترك و داراب2 به ترتيب 44، 42 و 31 درصد تعيين شد. بيشترين خسارت در ارقام حساس مربوط به وزن هزار دانه و تعداد دانه در سنبله بود. كاهش عملكرد چمران نسبت به ارقام حساس بطور معنيداري، كمتر بود (دادرضايي و همكاران ، 1381). مقاومت لاينهاي پيشرفته گندم ديم در برابر بيماري سپتوريا برگي در مراحل گياهچهاي و گياه كامل در نقاط مختلف ايران، مورد بررسي و ارزيابي قرار گرفت. به منظور تعيين مقاومت 200 ژنوتيپ پيشرفته گندم ديم سردسيري و گرمسيري، جدايههاي عامل بيماري از مناطق مختلف كشور جمعآوري و پس از جداسازي از بافت ميزبان، روي محيط كشت مصنوعي YMSA خالصسازي و تكثير شدند. مخلوط جدايهها در شرايط دمايي 18 درجه سانتيگراد و رطوبت 85% در فيتوترون، روي گياهچهها مايهزني گرديد و در دومين و سومين هفته پس از تلقيح از سطح نكروز برگ يادداشت برداري به عمل آمد. براي ارزيابي مقاومت در شرايط مزرعهاي، لاينها در خطوط يك متري و فواصل 30 سانتيمتر از هم كشت شدند و تلقيح طبيعي و مصنوعي با استفاده از جدايههاي همان محل در شرايط مناسب و زير سيستم افشانه انجام گرفت. يادداشت برداري پس از توسعه كافي بيماري روي رقم حساس انجام شد. نتايج مبين اين بودند كه بين تيپهاي آلودگي گياهچهاي و گياه كامل ارتباط معنيداري وجود ندارد و نيز ارتباط بين تيپهاي آلودگي گياه كامل بين دو محل اجرا به ويژه براي لاينهاي سردسير معنيدار نيست. همچنين بر مبناي تيپ آلودگي گياه كامل ارتباط معنيداري وجود ندارد و نيز ارتباط بين تيپهاي آلودگي گياه كامل بين دو محل اجرا به ويژه براي لاينهاي سردسير معنيدار نيست. همچنين بر مبناي تيپ آلودگي گياه كامل 8% لاينها بدون هيچگونه آلودگي، 9% مقاوم، 15% نيمه حساس و بقيه كاملاً حساس بودند (ترابي و همكاران ، 1381). در مورد كنترل شيميايي بيماري، قارچكشهاي گروه تريازول مانند : تيلت و فوليكور ميتوانند موثر واقع شدند. سپتورياي سنبله گندم ( Septoria glum blotch ) به اين بيـــماري، سوختگي گلوم يا سوختگي سنبله گندم نيز گفته ميشود . به نقل از ارشاد (1374)، ابراهيمي و ميناسيان در سال 1352 قارچ Stagonospora nodorum را از خوزستان گزارش نمودهاند. از آن سال تا بهار 1381 گزارشي از اين بيماري در كشور وجود نداشته است. در اواخر ارديبهشت و اوايل خرداد 1381، نمونههايي از گندمهاي مزارع استان گلستان با علايم سوختگي در سنبله و تيرهشدن ساقه در ناحيه زير محور سنبله، جمعآوري و در آزمايشگاه اقدام به بررسي روي آنها شد. طي اين بررسيها پيكنيديومها و پرتيسيومهاي قارچ عامل بيماري روي سنبله گندم مشاهده و از بافتهاي آلوده جداسازي گرديد. با توجه به مشاهدات ميكروسكوپي، مشخصات مراحل غيرجنسي و جنسي قارچ به شرح زير بود: پيكنيديومها به صورت فرو رفته در بافت (زيراپيدرمي )، كروي شكل و به رنگ قهوهاي روشن (عسلي) بوده كه در سطح فوقاني گلومها تشكيلشده و اندازهآنها 210-160 ميكرومتر بود. پيكنيديوسپورها بيرنگ، استوانهاي، مستقيم گاهي با خميدگيهاي نامنظم، اغلب با سه بند و با نوك و انتهاي گرد بوده و اندازه آنها 4-2 * 32-15 ميكرومتر بود. تحت شرايط مرطوب اين اسپورها بصورت رشتههاي صورتي رنگ از دهانه پيكنيديوم خارج ميشدند. پريتسيومها بصورت فرورفته دربافت، كروي شكل و به رنگ قهوهاي تا سياه بود و اندازه آنها 200-120 ميكرومتر بود. در دهانه هر يك پاپيل كوچكي وجود داشت كه از اپيدرم خارج گرديده و اندازه آن حدود 15 ميكرومتر بود. آسكها چماقي شكل، استوانهاي يا خميده، برخي پايهدار، با ديواره دو جداره ضخيم كه در هر يك هشت آسكوسپور وجود داشت. اندازه آسكها 10-8 * 64-48 ميكرومتر بود. آسكورسپورها تا حدودي دوكي شكل، بيرنگ تا كهربايي، با سه بند كه در محل بند فشردگي داشته، سلول ما قبل آخر متورم و اندازه آسكوسپورها 6-4 * 32-23 ميكرومتربود. براساس مشخصات مرفولوژيك، قارچ عامل بيماري در مرحله غير جنسي Stagonospora nodorum (Berk.)E.Castellni and (syn. Septoria nodorum (Berk.)Berk. aupd Berk . and E.G.Germano phaeosphaeria و Broome)و در مرحل جنسي nodorum ( E.Muller) Hedjaroude ميباشد. بنا بر آنچه كه شرح داده شد، اين نخستين گزارش تفضيلي از بيماري سپتورياي سنبله گندم نان در كشور ميباشد (آقاجاني، كاظمي، دهقان، صلاتي وارشاد؛ منتشر نشده). به دليل بذرزاد بودن عامل بيماري، وجود اين بيماري در استان گلستان ميتواند از اهميت اقتصادي قابل توجهي برخوردار باشد. از سوي ديگر، عامل بيماري علاوه برگلوم، پهنك و غلاف برگ و جوانهها را نيز مورد حمله قرار ميدهد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 آذر1385ساعت 22:25 توسط مـهندس کشــاورزی |
|
|
سياهك آشكار اين بيماري به آساني در مزرعه شناخته ميشود. خسارت اين بيماري معمولاً كمتر ازيك درصد ميـــزان محصول و گاهي به 27 درصد نيز ميرسد. عامل بيماري سياهك آشكار قارچ(Pers.)Poster. Ustilago tritici است. شريف نبي (1381) استفاده از روشهاي ميكروسكوپي و ماركرهاي مولكولي در شناخت عوامل سياهك آشكار گندم و جو را مورد بررسي قرار داد و نتيجه گرفت كه ميتوان به كمك ماركر مولكولي RAPD و ميكروسكوپ الكتروني، جدايههاي مختلف Ustilago روي گندم و جو را به دو گونه U.tritici و U.nuda به ترتيب روي گندم و جو تفكيك كرد. نشانههاي اين بيماري به محض ظهور سنبله قابل تشخيص است. سنبلههاي آلوده سياه رنگ بوده و در بين سنبلههاي سالم بوضوح قابل رويت ميباشند. سنبلچههاي آلوده تبديل به توده سياهرنگ تليوسپورهاي خشك ميگردند كه بوسيله باد و قطرات باران پراكنده ميشوند و در نتيجه پس از چند روز فقط محور لخت سنبله باقي ميماند. در مواردي ممكن است تمام سنبلچهها بطور كامل آلوده نشوند. در سيكل بيماري، پاتوژن به صورت ميسليوم درون بذر گندم بقا مييابد. هنگامي كه اين بذرهاي آلوده جوانه زدند قارچ عامل بيماري فعال شده و همزمان با رشد گندم، در سرتاسر گياه انتشار مييابد و تمام بافتهاي سنبله به جز محور آن بصورت درون سلولي مورد حمله قرار ميگيرد. ميسليومهاي قارچ قطعه قطعه شده و به تليوسپورهاي تيره رنگ و خشك تبديل ميشوند كه پس از تشكيل سنبله به وسيله باد و باران پراكنده شده، گلهاي باز روي بوتههاي سالم را مورد حمله قرارداده و به درون ديواره تخمدان نفوذ ميكنند. به اين ترتيب قارچ درون بذر در حال تشكيل منتشر ميشود و چنين بذري ظاهر طبيعي داشته و قادر به جوانهزدن ميباشد. مبارزه
در مورد اين سياهك نيز استفاده از قارچكشهاي سيستميك مناسب براي ضد عفوني بذور مانند كاربوكسين وغيره عمليترين روش جلوگيري از خسارت بيماري ميباشد. در جاهايي كه اين قارچكشها در دسترس نباشند. بذرهاي آلوده را ميتوان با آب داغ (بدون آنكه به جوانهزدن آنها صدمهاي برسد ) ضدعفوني نمود. انتخاب ارقام مقاوم و استفاده از بذور عاري از آلودگي نيز دركنترل بيماري داراي اهميت زياد ميباشد. نكته مهم در كنترل شيميايي سياهكهاي گندم اين است كه عمليات ضد عفوني بذور بايد با دقت و بطور كامل انجام شود. امروزه قارچكشهاي مايع ضدعفوني كننده بذور، به دليل توانايي در پوشش كامل بذر و مصرف در مقادير كم از اهميت ويژهاي برخوردار شدهاند. سفيدك پودري (Powdery Mildew ) سفيدكهاي پودري (سطحي يا حقيقي ) روي گندم، جو و بسياري از گندميان علايمي توليد مي كند كه قرنها است شناخته شدهاند. سفيدكهاي پودري غلات بوسيله قارچهاي انگل اجباري و داراي ميزبان اختصاصي از گونه Erysiphe graminis ايجاد ميشوند. طي سالهاي متمادي اين قارچها در همراهي طولاني با ميزبان خود تكامل يافته و فرمهاي اختصاصي به وجود آمده است. فرم گونهاي كه به گندم حمله ميكند و فقط به گندم اختصاص دارد (به جز در موارد خاص ) ، Erysiphe graminis F.sp.tritici ناميده ميشود. اين فرم گونه در نواحي مرطوب و نيمه خشك جهان انتشار گستردهتري دارد. خسارت ناشي از آن 12 تا 34 درصد و در مواردي تا 45 درصد محصول گندم گزارش شده است. با توجه به آلودگي نسبتاً زياد بعضي از مزارع گندم استان گلستان به بيماري سفيدك پودري كه در سال زراعي 80-1379 مشاهده شد، نياز بررسي هر چه بيشتر و همه جانبه اين بيماري جهت دستيابي به روشهايي براي كنترل بهينه واصولي آن، ضروري به نظر ميرسد ( كاظمي ، 1380). نشانهها و عامل بيماري
نشانههاي سفيدك پودري روي گندم، جو و ساير گندميان بطور كامل مشابه است. قارچ عامل بيماري Erysiphe graminis Dc . F.sp.tritici Marshal ميباشد كه به آن Blumeria graminis (Dc.Ex.Merat)E.O.Speer F.sp.tritici Marshal نيز اطلاق ميشود. اين قارچ قادر است تمام قسمتهاي هوايي گياه ميزبان را آلوده سازد، ولي بيشتر در سطح بالايي برگهاي پاييني بوتهها ديده ميشود. عامل بيماري در هر زمان بعد از خارج شدن گياهچهها از خاك ميتواند گياه ميزبان را مورد حمله قرار دهد. علايم بيماري كاملاً سطحي است و عامل بيماري درسطح قسمتهاي آلوده گياه مستقرر ميشود (بجز مكينهها كه در سلولهاي اپيدرمي نفوذ ميكند)، بنابراين نشانههاي بيماري كه روي گياه ديده ميشود كلني هاي عامل بيماري است كه به شكل لكههاي پهن متشكل از ميسليومهاي پنبهاي در هم رفته و كنيديومها هستند. اندامهاي زايشي جنسي قارچ (آسكوكارپ cleistothecium) كه با چشم غيرمسلح نيز قابل رويت هستند. بصورت نقطههاي قهوهاي يا سياهرنگ روي كلنيهاي مسن قارچ در مرحله رسيدن محصول ظاهر ميشوند. درون آسكوكارپها، آسكها و آسكوسپورها به وجود ميآيند. مرحله غيرجنسي (كنيديوم) عامل بيماري Oidium monilioides Desm. ميباشد(شكل 7).
شكل 7 = Erysiphe graminis F.sp.tritici ) شكل از كتاب Compendium of Wheat Diseases,1987, M. V. Wiese) چرخه بيماري
عامل بيماري زمستان را بصورت كليستوتسيوم روي كاه و كلش و در شرايط آب و هوايي ملايم به فرم ميسليوم و كنيديوم طي ميكند. آسكوسپورها و كنيديهايي كه بوسيله باد پراكنده ميشوند، مايه آلوده كننده اوليه (اينوكلوم) هستند. آسكوسپورها در اواسط فصل گرما توليد شده و كنيديها دربهار به كرات تشكيل ميشوند. پس از جوانهزني، لولههاي تندشي هر دو نوع اسپور به طور مستقيم به گياه گندم نفوذ كرده و در داخل سلولها مكينه را تشكيل داده و كلنيهاي سطحي اسپورزا را در سطح ميزبان به وجود ميآورند. كنيديهاي توليد شده به وسيله باد منتشر ميشوند و آلودگيهاي ثانوي را ايجاد ميكنند. با افزايش سن كلنيها، توليد كنيديومي كاهش، كليستوتسيومها تشكيل ميشوند. بوتههاي گندم هاي خودرو كه در اثر ريزش كمباين و يا موارد ديگر در مزارع باقي ميمانند، ميزبانهايي هستند كه عامل بيماري را از تابستان براي زراعت زمستانه حفظ ميكنند. كنيديها به تعداد زياد تشكيل ميشوند و از لحاظ اپيدمي بيماري بيشترين اهميت را دارند. كنيديها در دامنه دمايي وسيع، يعني از 1 تا 30 درجه سانتيگراد و بدون نياز به آب آزاد، جوانه ميزنند. در شرايط مناسب مزرعه جوانهزدن، ايجاد آلودگي و اسپورزايي ثانوي در مدت 7 تا 10 روز كامل ميشود. بــهترين دما براي رشد قارچ و توسعه بيماري 22- 15 درجه سانتيگراد ميباشد. در مازندران قارچ عامل بيماري به طور عمده به صورت ميسليومهاي غير فعال روي گندمهاي خودرو، زمستان گذراني كرده و در اول بهار كنيديها تشكيل شده و سبب آلودگي مزارع مجاور ميشود. علفهاي هرز گرامينه شامل ؛ اژيلوپس،فالاريس و لوليوم ميتوانند به عنوان ميزبان ثانويه در ايجاد آلودگي نقش داشته باشند . قارچ عامل بيماري ميتواند به فرمهاي جنسي وغيرجنسي بر روي اين علفهاي هرز تابستان و زمستان گذراني كرده و بيماري را ايجاد و منتشر كند. مبارزه
عامل بيماري سفيدك پودري يك قارچ هتروتاليك است و نژادهاي متعددي دارد. بين نژادهايي كه از لحاظ ژنتيكي نامشابهاند هيبريداسيون رخ ميدهد. در اثر اين فرايند كه معمولاً درون كليستوتسيومها انجام ميشود، فاكتورهاي بيماريزايي و نژادهاي فيزيولوژيك جديد به وجود ميآيد كه از روي واكنشهاي متفاوت لاينهاي تكژني يا ارقام استاندارد (متمايز كننده)، اين نژادها قابل تشخيص هستند. براي توليد ارقام مقاوم، شناسايي نژادهاي عامل بيماري به منظور تعيين فاكتورهاي بيماريزايي و ژنهاي مقاومت موثر درمناطق مختلف كشور ضروري ميباشد. كاظمي (1380) دستورعمل مراقبت از مزارع گندم در مقابل بيماري سفيدك سطحي را منتشر نمود، كه در آن اشاره شده، قارچكشهايي كه عليه بيماري زنگ گندم موثرند عليه سفيدك پودري نيز ميتوانند موثر و مفيد واقع شوند. اين قارچـــكــشها شامــل؛ فوليكور ( Tebuconazole EW25% )، تيلت (Propiconazole EC25% ) و آلتو (SL 10% ) Cyproconazole ميباشند. زمان مناسب سم پاشي وقتي است كه 10- 5 درصد سطح برگها به وسيله لكهها يا پوشش سفيد حاصل از كلني قارچ پوشيده شد. مزارع آلوده سم پاشي شده بايد بطور مرتب مورد بازديد قرار گيرند. درصورت مشاهده گسترش مجدد بيماري، سمپاشي ديگري در مرحله تورم سنبله يا آبستني (Booting) ضروري است. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 آذر1385ساعت 22:20 توسط مـهندس کشــاورزی |
|
|
سياهكها (Smuts & Bunts) چهارنوع بيماري سياهك شامل؛ سياهكهاي پنهان ، پنهان پاكوتاه، ناقص (كارنال) و برگي روي گندم بوقوع ميپيوندد. سياهك پنهان گندم اين بيماري از تمام مناطق كشور گزارش شده است و در واقع يكي از مهمترين و شايعترين بيماريهاي گنـدم در كشور ميباشد، به نحوي كه ميــزان خـسارت آن ، گاهـي بـطور متـوسط تا 25 درصد مـحـصول تـخـميـن زده شـده اسـت. سـيـاهـك پـنـهـان گـنـدم حـاصـل دوگــونه قارچ Tilletia laevis Kuehn(syn.T.foetida(Waller.)Liro)، T.tritici(Bjerk.)Wint.(syn.T.caries(Dc.) Tul.) ميباشد. در ايران گونه اول انتشار زيادتري دارد. سيكل زندگي اين دو گونه شبيه به هم بوده و امكان دارد در يك گياه آلوده هر دو موجود باشند. سطح تليوسپورها در T.laevis صاف ولي در T.tritici مشبك ميباشد. به منظور بررسي وضعيت سياهكهاي آشكار و پنهان گندم و تعيين ميزان خسارت آنها و نيز پراكندگي گونههاي سياهك پنهان در استان ايلام، در سطح هفت شهرستان و 16 مركز خدمات كشاورزي، در حوزه هريك از مراكز خدمات، تعداد 50 مزرعه كه بذور آن قبل از كاشت ضدعفوني نشده بود، تعيين و از بين آنها، تعداد 10 مزرعه براي بررسي انتخاب شدند. در هنگام سنبله رفتن براي سياهك آشكار و موقع خميري تا سفت شدن دانه ها براي سياهك پنهان در 10 كادر يك متر مربعي در مزرعه متوسط تعداد كل خوشهها و تعداد خوشههاي آلوده در متر مربع و درصد مربوطه مشخص شد. ميزان خسارت آشكار در سال اول، بررسي 29/0 درصد و در سال دوم 6/0 درصد و براي سياهك پنهان به ترتيب 76/0 و 08/1 درصد بود. براي تعيين گونههاي سياهك پنهان در طول دو سال، 1240 نمونه (سنبله) مورد بررسي قرار گرفت و از نظر فراواني، گونه T.laevis به عنوان گونه غالب در كل استان و T.caries در مرتبه دوم قرار گرفت (فولادوند و زاهدي، 1379). نشانههاي بيماري
بوتههاي بيمار ممكن است تا حدي كوتاه شوند و تا سنبله ايجاد نشود، آلودگي قابل تشخيص نيست. سنبلههاي سياهك زده، باريك و رنگ آنها مدت بيشتري نسبت به سنبلههاي سالم سبز باقي ميماند. گلومهاي بعضي از سنبلهها يا تمامي آنها باز شده و دانههاي كروي حاوي اسپور بويژه در ارقام بدون ريشك ديده ميشود. شكل دانههاي آلوده تقريباً شبيه دانههاي سالم بوده ولي فقط پوسته خارجي (پريكارپ) آن باقي مانده و محتويات درون دانه از بين رفته و به جاي آن توده سياه رنگ حاوي تعداد بيشماري تليوسپورهاي قارچ عامل بيماري قرار ميگيرند كه در موقع خرمنكوبي پاره شده و گرد سياه رنگ اسپور آزاد ميشود و به دليل وجود تري متيل آمين در اين اسپورها بوي ماهي فاسد متصاعد ميشود. چرخه بيماري
پايداري و دوام قارچهاي عامل سياهك پنهان بوسيله تليوسپورهايي است كه روي بذر و در خاك باقي ميمانند. اين اسپورها در سطح خاك و بذر ، در اثر رطوبت جوانه ميزنند و دماهاي پايين حدود 5 تا 15 درجه سانتيگراد براي جوانه زدن اسپور و توليد هيف آلوده كننده مناسب است و كليوپتيلها را قبل از بيرون آمدن از خاك آلوده ميكنند. همزمان با رشد گياهان ميزبان، قارچ عامل بيماري نيز به رشد طولي خود ادامه داده و در بافتهاي انتهايي مستقر ميشود. ميسليوم قارچ در تخمدان ارقام حساس باقي مانده و جايگزين تمام بافتهاي دانه به غير از پريكارپ ميشود. هنگام برداشت دانههاي آلوده، پاره شده و اسپورها آزاد ميگردند و بدين ترتيب خاك و بذرهاي سالم را آغشته ميسازند. معمولاً 5 گرم اسپور در 1000 گرم بذر، حداكثر آلودگي را بوجود ميآورد. اسپورها در شرايط انبار به مدت طولاني قوه ناميه خود را حفظ ميكنند)شكل 5). شكل 5 = T.laevis and tritici Tilletia
) شكل از كتاب Compendium of Wheat Diseases,1987, M. V. Wiese) مبارزه
در حال حاضر استفاده از بذور سالم و نيز استفاده از قارچكشهاي موثر براي ضدعفوني بذر علميترين و باصرفهترين روش جلوگيري از خسارت اين بيماري ميباشد. جهت بررسي كارآيي و مقايسه اثر قارچكشهاي ساخته داخلي و خارجي متداول براي ضدعفوني بذر عليه بيماري سياهك پنهان گندم در كشور، شش مزرعه آزمايشي در طول دو فصل زراعي 78-1377 درايستگاههاي تحقيقات كشاورزي خسروشهر و تيكمه داش تبريز، ايجاد و در شرايط ديم و آبي كشت پاييزه گرديد. بذرها قبل از كاشت به نسبت 10 در هزار با تليوسپور قارچ عامل بيماري آغشته گرديد. آزمايشها در قالب طرح بلوكهاي كامل تصادفي با در نظر گرفتن مقادير 1 و 2 در هزار وزن بذر از فرم تجارتي هريك از قارچكشهاي كاربندازيم 50% پودر وتابل (شيمي كشاورز- ايران)، كاربندازيم 50% پودر وتابل (ژكوم چين) ، ترياديمنول 5/7 دي اس (شيمي كشاورز)، دي نيكونازول 2 % پودر وتابل (شيمي كشاورز)، كاربوكسين تيرام 75% پودر وتابل (رويال كميكال ايتاليا)، مانكوزب 80% پودر وتابل (سينوكوم سوژو چين)، مانكوزب 80% پودر وتابل (ژكوم چين) و شاهد (ضدعفوني نشده) در مجموع با 15 تيمار و 4 تكرار اجرا گرديد. ارزيابي از طريق شمارش خوشههاي سالم و بيمار و تعيين درصد آلودگي تيمارها انجام شدو تجزيه واريانس، اختلاف آماري بين تيمارها را در سطح 1% نشان داد. مقايسه ميانگين 8 تيمار مشخص نمود كه بين تيماريهاي قارچكش و تيمار شاهد، اختلاف معنيداري وجود دارد، در حاليكه بين انواع قارچكشها در مقادير مصرف اختلاف آماري موجود نيست و اين بدان معناست كه قارچكشهاي توزيع شده در كشور جهت ضدعفوني بذر عليه سياهك پنهان گندم، به نحو مشابه و يكساني نه تنها در مقدار مرسوم 2 در هزار بلكه با ميزان نصف آن يعني 1 در هزار نيز قادر به كنترل بيماري هستند (اسدي و بهروزين، 1379). براي توليد ارقام توليد مقاوم، شناسايي پاتوتيپ عامل بيماري به منظور تعيين فاكتورهاي بيماريزايي و ژنهاي مقاومت موثر در مناطق مختلف ضروري ميباشد. طي سالهاي 1376 تا 1378 تعداد 5 نژاد T.laevis از مناطق مختلف كشور شناسايي و گزارش گرديد. براي بررسي پاتوتيپهاي جديد، سنبلههاي آلوده به T.laevis از مناطق مختلف كشور جمعآوري شده و اسپور بدست آمده از هر سنبله به عنوان يك جدايه قارچ، جهت آلوده سازي بذرهاي ارقام متمايز كننده نژاد مورد استفاده قرار گرفت، كه در نتيجه تعداد 9 پاتوتيپ جديد شناسايي شد. با توجه به اينكه ژنهاي Bt1 و Bt6 نسبت به نژادهاي L-4 و L-17 كه شناسايي شده حساس بوده، ژنهاي Bt5 ، Bt10، Bt11، Bt12، Bt14، Btp در مقابل اين پاتوتيپها و نژادهاي شناسايي شده، داراي مقاومت بوده كه ميتوان جهت اصلاح ارقام براي مقاومت به بيماري سياهك پنهان گندم از آنها بهره گرفت (مردوخي و ترابي، 1381). سياهك پنهان پاكوتاه گندم در ايران حضور اين بيماري اولين بار در سال 1340 و پس از آن در سال 1364 از مزارع گندم استان آذربايجان شرقي گزارش شد. در حال حاضر مناطق سردسير غرب و شمال غرب كشور شامل؛ استانهاي آذربايجانشرقي و غربي، اردبيل، زنجان، كردستان، همدان و لرستان به اين بيماري آلوده هستند. عامل بيماري سياهك پنهان پاكوتاه، قارچ Tilletia controversa kuhn ميباشد. ديوارههاي تليوسپورهاي اين قارچ مشبك بوده و شبكههاي آن سريعتر و عميقتر از تليوسپورهاي T.tritici ميباشد ويك پوشش ژلاتيني اطراف آن را فرا گرفته است. روشهاي سرولوژيكي با استفاده از آنتي باديهاي منوكلونال براي تشخيص سريع، اختصاصي و قطعي تليوسپورهاي سياهكها كاربرد دارند. نشانههاي اين بيماري شبيه سياهك پنهان است، با اين تفاوت كه اندازه بوتههاي آلوده به T.controversa به نصف تا يك چهارم طول بوتههاي سالم ميرسد و در ضمن تعداد پنجههاي آن نيز بطور غيرعادي افزايش مييابد. در سيكل بيماري، تليوسپورهاي خاكزي، مهمترين منبع آلودگي اوليه محسوب ميشوند و مدت 8 تا 10 سال در خاك، قدرت حيات خود را حفظ ميكنند. اين اسپورها معمولاً از اواخر آذرماه تا نيمه اول ارديبهشتماه، در سطح خاك و يا نزديك به آن جوانه زده و گياهچهها و پنجههاي جوان و حساس گندم را در حين خروج از خاك مورد حمله قرار ميدهند. حساسترين مرحله آلودگي در پاييز زماني است كه بوتهها در آغاز مرحله قبل از پنجهزني بوده و يا 2 تا 3 پنجه در آنها ظاهر شده است. جوانه زدن تليوسپورها در خاك تدريجي و طولاني بوده و در حرارت مناسب 3 تا 8 درجه سانتي گراد ، در جوار رطوبت و اكسيژن كافي، 12-10 هفته به طول ميانجامد. مبارزه
سياهك پنهان پاكوتاه يكي از بيماريهاي مهم و در حال گسترش گندم در استان كردستان است كه در سالهاي سرد و پربرف، در مناطق مرتفع استان شدت يافته و خسارت آن به حد اقتصادي ميرسد. به منظور اثر چند سم ضدعفوني كننده بذر شامل Bitertanol(S39) ، Difenoconazol(30FS),Difenoconazol(WS3%) ،Triadimenol(7.5%) و Tiabensazol(WP60) و همچنين مطالعه اثر زمان كاشت در كارايي اين سموم، آزمايشي طي دو سال زراعي در اين استان انجام گرفت. شمارش خوشههاي آلوده در هنگام برداشت و مقايسه ميانگين دادههاي دو ساله نشان داد، با وجود پايين بودن درصد آلودگي در سال اول ، فرمولاسيونهاي FS30 و WS3% مربوط به قارچكش Difenoconazolبطور موثر بيماري را كنترل نموده وبا شاهد و ساير قارچكشها تفاوت داشتند. بررسي اثر زمان كاشت نيز نشان داد، در تاريخ كاشت اول نسبت به دوم ميزان آلودگي بيشتر بوده و از لحاظ آماري بين آنها تفاوت كامل معنيدار وجود داشت (بهرامي كمانگر و همكاران،1381). اين بيماري ابتدا در منطقه فيصل آباد پاكستان يافت شده و سپس در منطقه كارنال هندوستان در سال 1931 شناسايي و نامگذاري شده است. وجود اين بيماري توسط ترابي و همكاران (Torabi et al.1996) در محمولههاي وارداتي از هندوستان به ايران گزارش شد. قارچ عامل سياهك ناقص(Tilletia indica Mitra(Neovossia indica(Mit.)Mundkur ميباشد و توليد تليوسپورهاي بزرگ، گرد و قهوهاي تيره به قطر 22 تا 49 ميكرون ميكند. سطح اين اسپورها مشبك و داراي غشا نازكي هستند. در اثر حمله اين سياهك فقط قسمتي از دانه گندم و نيز تعداد معدودي از دانههاي سنبله مبتلا ميشودو به همين دليل به آن سياهك ناقص (Partial bunt) گفته ميشود. معمولاً دانههاي آلوده فقط از قسمتي در انتهاي جنين مبتلا شده و ممكن است جوشهاي سياهك در طول شيار بذر امتداد يابند. كاظمي و اصغري (1381) روش تغيير يافته فيلتر و سانتريفوژ را بعنوان روشي مطمئن براي جداسازي تليوسپورهاي قارچ T.indica ارائه نمودند. بدين نحو كه روش تركيبي فيلتر و سانتريفوژ كردن كه اولين بار توسط كاسترو و همكاران (1994) براي جداسازي تليوسپورهاي قارچ مذكور از بذور آلوده گندم تهيه شده بود با تغييراتي شامل صافي بكار گرفته شده، دور و زمان سانتريفوژ براي رديابي آلودگي در بذور گندم مورد استفاده قرار گرفت. به مقدار 60-58 گرم (1000 دانه) از هر نمونه 200 ميليليتر آب مقطر استريل حاوي 001/0 درصد تويين (Tween 20) براي شستشو اضافه گرديد و به مدت يك دقيقه تكان داده شد. براي جداسازي مواد زايد همراه بذر ، در ابتدا آب حاصل از شستشو از صافي 75 ميكروني (250 مش ) و سپس از كاغذ صافي فيلتركننده 12 ميكروني عبور داده شد. سطح كاغذ صافي با استفاده از يك سرنگ سه ميليليتري با 18-15 ميلي ليتر آب مقطر استريل شستشو و محصول حاصل با دور rpm 1200 به مـدت 2 دقـيـقـه در دمـاي اتـاق سانتريفـوژ گـرديـد. قـسمت تـه نشيـن (pellet) و رونـشيـن (supernatant) جهت وجود تليوسپورهاي T.indica مورد مشاهده ميكروسكوپي قرار گرفت. اين محلول را ميتوان براي آناليزهاي مولكولي و كشت روي محيطهاي كشت، منجمد و نگهداري كرد. نتايج بررسيها با استفاده از اين روش بر روي 21 نمونه گندم با منشا خارجي نشان دهنده آلودگي 4 نمونه به تليوسپورهاي T.indica بود. از آنجايي كه حساسيت و دقت رديابي با استفاده از اين روش بسيار زياد است، ميتوان مقدار خيلي اندك آلودگي را در محمولههاي گندم كه ظاهراً عاري از آلودگي به نظر ميآيند رديابي نمود. در چرخه بيماري، تليوسپورهاي قارچ عامل بيماري در خاك و در روي بذر دوام ميآورند و منبع آلودهكننده اوليه بشمار ميآيند. تليوسپورها در شرايط مرطوب در ماههاي بهمن و اسفند جوانه زده و اسپوريديها را در سطح خاك توليد ميكنند كه توسط باد پراكنده شده و از طريق گل وارد تخمدان ميشوند و در اثر رطوبت و هواي خنك موجب آلودگي قسمتي از دانهها و گاهي تمام آن شده و تودهاي از تليوسپورهاي تيره رنگ در آن تشكيل ميشود. در هنگام خرمن كوبي، پريكارپ دانههاي آلوده پاره شده و تليوسپورهاي آزاد شده خاك و دانهها را آغشته ميسازند(شكل 6).
شكل 6 = Tilletia indica ) شكل از كتاب Compendium of Wheat Diseases,1987, M. V. Wiese مبارزه
در سال زارعي 75-1374 كه سال اپيدمي بيماري سياهك ناقص در قسمتهايي از مناطق جنوبي كشور بود، در استان فارس حدود 20000 تن بذر گندم در اثر ابتلا به بيماري خارج از حد استاندارد شناخته شده و سيلوها از خريد اين محموله خودداري كردند. طي يك بررسي در سال 78-1377 جهت تعيين ميزان خسارت اين بيماري روي ارقام تجاري مرسوم به كشت در مناطق گرمسير شامل؛ آتيلا ( چمران )، اترك، فلات و اراب 2، آزمايش تحقيقي در ايستگاه بختاجرد داراب اجرا شد. نتايج نشان داد ارقام فلات، داراب 2 و اترك با ضريب آلودگي 07/10، 7/11 و 5/8 درصد در يك گروه (a) حساس و چمران با ضريب آلودگي 15/4 درصد (b) متحمل به بيماري تشخيص داده شد (منصوري ، 1381). به منظور بررسي تأثير عصارههاي بذر ارقام مقاوم و حساس گندم برجوانهزني تليوسپورهاي T.indica، رقم 711 WL به عنوان رقم حساس، لاين R1 كه تحت شرايط مزرعهاي داراي مقاومت مرفولوژيكي است و سه لاين R4 ، R3 ، R2 كه داراي مقاومت فيزيولوژيكي بوده كه در مايهزني مصنوعي نيز مقاوم به بيماري بودند، انتخاب شدند. نتايج بررسيها نشان داد همبستگي بالاي بين جوانهزني تليوسپورها در عصاره بذر ارقام و درصد آلودگي ارقام در مايهزني مصنوعي، بيانگر اطمينان استفاده از جوانهزني تليوسپورها در عصاره بذر ارقام به منظور ارزيابي مقدماتي مقاومت به كارنال بانت است (موسوي جرف وعليزاده،1379). در سال زراعي 79-1378 با ايجاد سيستم آبياري ميست (Mist) در ايستگاه بختاجرد داراب و آلودهسازي مصنوعي، اثر 5 قارچكش تحت نامهاي تجارتي؛ تيلت به ميزان 250 ميلي ليتر، آلتوفوليكور 500 ميلي ليتر، كاربندازيم و بايلتون 500 گرم در هكتار به صورت طرح بلوكهاي كامل تصادفي در چهار تكرار بر روي رقم حساس فلات مورد بررسي قرار گرفت. بر اساس نتايج سموم تيلت و آلتو در چهار تكرار بر روي رقم حساس فلات مورد بررسي قرار گرفت. بر اساس نتايج سموم تيلت و آلتو در يك گروه و به ترتيب با 98 و 88 درصد، فوليكور با 77 درصد و بايلتون با 14 درصد تاخير در گروه ديگر قادر به كنترل بيماري بودند و قارچكش كاربندازيم قادر به كنترل بيماري نبود ( منصوري و بهروزين، 1379). |
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 آذر1385ساعت 21:21 توسط مـهندس کشــاورزی |
|
|
زنگ قهوهاي در ايران اين بيماري، ابتدا در سال 1326 توسط اسفندياري گزارش شده است. زنگ قهوهاي علاوه بر گندم به جو، چاودار و بعضي از گندميان وحشي نيز حمله ميكند. نام علمي قارچ عامل بيماري Puccinia recondita Rob. Ex Desm. f.sP.tritici(P.triticina Eriks) است. نشانههاي بيماري به صورت جوشهاي اورديا با بيش از 5/1 ميليمتر قطر، روي سطح بالايي پهنك برگها ظاهر ميشود. اين جوشها قهوهاي و نارنجي رنگ و شكوفا ميباشند. جوشهاي تليال كه در زير اپيدرم بخصوص برگ و غلاف تشكيل ميشوند، به اندازه اوردياها و سياه براق ميباشند و شكوفا نيستند. زنگ برگ داراي سيكل كامل و دوميزبانه است، ميزبان واسط آن گونههايي از جنس Anchusa, Isopyrum, Thalictrum و Anemonella ميباشد. توليد مثل و تكثير قارچ در بهار ابتدا بوسيله اورديوسپور و ميسليومي كه زمستان گذراني نموده شروع ميشود. به منظور تعيين نژادهاي فيزيولوژيك قارچ عامل بيماري روي گندم، در استانهاي آذربايجانشرقي و اردبيل، تعداد 21 نمونه برگ گندم آلوده به زنگ قهوهاي از مناطق مختلف اين دو استان جمعآوري و در گلخانه، قارچ عامل از كليه نمونهها خالص و سپس تكثير گرديد. هر نمونه خالص شده روي هشت رقم گندم استاندارد، مايهزني و براساس تيپ آلودگي ايجاد شده و با استفاده از جدول تعيين نژاد زنگ قهوهاي گندم، نژاد هر نمونه تعيين گرديد. نتايج اين بررسي نشان داد كه نژادهاي 12، 45، 54، 57، 84، 176 و بيوتيپ 84A در منطقه حضور دارند. نژادهاي 12، 45، 84 و 176 براي ايران جديد بودند كه نژاد 45 با 57/28% و نژاد 84 با 8/23% بيشترين فراواني را داشتند (مهديان و همكاران، 1376) . زنگ قهوه اي در دماي بين 15 تا 22 درجه سانتي گراد, همراه با رطوبت كافي به سرعت توسعه مي يابد. دهقان (1376) در بررسي اجزاي مقاومت نسبي (Partial resistance) در ارقام پيشرفته گندم نسبت به زنگ قهوهاي در گلخانه و مزرعه، در دشت گرگان نتيجهگيري نمود كه بيشترين بيماريزايي مربوط به جدايه 48/75 و كمترين آن متعلق به جدايه 46/74 بود. در بين ارقام مورد مطالعه نيز ارقام پاستور و تجن بالاترين مقاومت نسبي را داشتند. در بررس منابع مقاومت به زنگ قهوهاي در گندمهاي بانك ژن گياهي ملي ايران، تعداد 15 نمونه گندم كه قبلا در شرايط آلودگي طبيعي در آزمايشات مشاهدهاي ، منطقه با آلودگي بالا (قراخيل ساري) مقاومت نشان داده بودند، از ميان 1024 توده انتخاب گرديدند. براي ارزيابي مقاومت در مرحله گياه كامل نمونههاي مذكور در منطقه Hot Spot اهواز كشت گرديدند. آلوده سازي مصنوعي با يك ايزوله قوي در طول دوره رشدي، در دو مرحله انجام شد. در فصل زراعي، صفات زراعي و مرفولوژيكي براي جداسازي مرفوتيپهاي احتمالي انجام گرديده و يادداشت برداري از تيپ و شدت آلودگي در مزرعه و در مرحله برگ پرچم انجام شد. براي ارزيابي گلخانهاي، چهار نژاد غالب و مطرح با ويرولانس بالا از مناطق اهواز، كرج و عراقي محله گرگان انتخاب شده و تحت شرايط مناسب روي رقم حساس بولاني تكثير گرديد و واكنش گياهچهها 14 روز بعد از تلقيح، با استفاده از سيستم نمرهدهي 4-0 يادداشت برداري شد. ارزيابيهاي مرفولوژيك نشان داد؛ يكي از نمونهها داراي دو مرفوتيپ كاملا مشخص است. واكنش اين مرفوتيپ ها به زنگ قهوهاي، هم در مرحله گياه كامل و هم در مرحله گياهچهاي متفاوت بود. مرفوتيپ 1 كه در آزمايشات مزرعهاي مقاوم بود، در آزمايشهاي گلخانه اي نيز به هر چهار نژاد زنگ مقاوم بود، در حاليكه واكنش مرفوتيپ 2 نسبت به نژادهاي مختلف متفاوت بود. نتايج اين تحقيق نشان ميدهد كه واكنش نمونهها نه تنها در بين تودهها متفاوت است، بلكه در داخل هر توده نيز بدليل مرفوتيپهاي احتمالي ميتواند متفاوت باشد، حدود 50% از تودههايي كه در قراخيل ساري در مرحله گياه كامل مقاومت يا مصونيت نشان داده بودند، در اهواز در مرحله گياه كامل حساس يا نيمه حساس تشخيص داده شدند. نتايج حاصله نشان داد كه تعدادي از نمونهها نسبت به زنگ قهوهاي در مرحله گياه بالغ مقاوم بوده، اما در مرحله گياهچهاي حساس ميباشند كه نشان ميدهد تعدادي از ژنهاي مقاومت فقط در مرحله گياه كامل بيان ميشوند (مهرابي و همكاران، 1381) (شكل 2). شكل 2= f.sP.tritici Puccinia recondite R = مقاوم MR = نيمه مقاوم MS= نيمه حساس S = حساس ) شكل از كتاب Compendium of Wheat Diseases,1987, M. V. Wiese زنگ سياه در ايران اين بيماري اولين بار در سال 1326 بوسيله اسفندياري گزارش شد. زنگ سياه علاوه بر گندم به جو، يولاف، چاودار و بيش از 75 گونه علفهاي خانواده گندميان نيز حمله ميكند. عامل اين بيماري قارچ Puccinia graminis f.sp.tritici Enks.& Henn. ميباشد. اورديوسپورهاي اين قارچ بيشتر روي ساقه غلات برگ گندم تشكيل شده، ولي ممكن است پهنك برگ، پوشه و ريشكها را نيز آلوده كند. جوشهاي اورديال پاره شده و بافت اپيدرمي در حاشيه آن قرار ميگيرد. جوشها بيضوي كشيده يا دوكي شكل هستند. در اواخر فصل و در مرحله تليوم، تليوسپورهاي سياه رنگ بوجود ميآيند. قارچ عامل بيماري زنگ ساقه ، تمام مراحل پنجگانه؛ اسپرماگونيوم، ايسيوم ، اورديال، تليال و بازيديوم را دارا است. دو مرحله اول در سيكل زندگي قارچ، روي ميزبانهاي واسط كه گياه زرشك و چند گونه ماهونيا (Mahonia) است طي ميشود. زنگ ساقه در دماي 25 درجه سانتيگراد به نحو مطلوب گسترش يافته و در دماهاي كمتر از 15 درجه و بيشتر از 40 درجه سانتي گراد توسعه آن متوقف ميشود. نژادهاي فيزيولوژيك عامل بيماري به شمارههاي 21، 34، 40 و 100 تاكنون، شديدترين آلودگيها را در مناطق مختلف كشور ايجاد نمودهاند. به منظور ارزيابي مقاومت چند ژرم پلاسم گندم نان و گندم دوروم در مقابل زنگ سياه ساقه در اردبيل ، تعداد 6 رقم گندم نان و 5 رقم گندم دوروم از مركز تحقيقات بينالمللي ايكاردا دريافت و از نظر مقاومت به بيماري زنگ ساقه، مورد بررسي قرار گرفتند. پس از تهيه زمين ، هريكي از ارقام آزمايشي در دو خط يك متري كشت شده و پس از بروز آلودگي در تيرماه (وقتي كه آلودگي در ارقام حساس بخوبي گسترش يافته بود) ارزيابي انجام شد. دراين بررسي همه ارقام همه ارقام تيپ آلودگي R مقاوم نشان داده و شدت آنها بين tR-5R متغير بود (صفوي و همكاران، 1381) (شكل 3). شكل 3= Puccinia graminis f.sp.tritici R = مقاوم MR = نيمه مقاوم MS= نيمه حساس S = حساس ) شكل از كتاب Compendium of Wheat Diseases,1987, M. V. Wiese اين بيماري به اسامي مختلفي از جمله ؛ بلايت فوزاريومي سنبله، بلايت سنبله، سفيد شدن سنبله، اسكب گندم (Wheat Scab) ، كپك صورتي يا اسكب صورتي، بيماري Tombstone و بيماري Fusarium glume spot شناخته شده و نامگذاري گرديده است. نشانههاي بيماري
نخستين نشانه آلودگي سنبلهها، ايجاد يك لكه كوچك آبسوخته و كم و بيش قهوهاي رنگ، در قاعده يا وسط گلوم يا روي محور سنبله است. سپس اين آبسوختگي و بيرنگ شدن از نقطه آلودگي در تمام جهات گسترش مييابد. آلودگي ممكن است فقط سنبلچههاي منفرد يا كل سنبله را در برگيرد. در امتداد لبه گلومها و يا در قاعده سنبلچهها رشد ميسليومي صورتي تا قرمز رنگ به حالت كركي بوضوح ديده ميشود. دانههاي گندم سنبلچههاي آلوده اغلب چروكيده، تيره رنگ ، پوك و لاغر ميباشند. سنبلچههاي آلوده قبل از بلوغ سفيد رنگ ميشوند. در صورتي كه هواي گرم و مرطوب ادامه يابد، سنبلچههاي روي سنبلههايي كه زود آلوده شدهاند هنگام برداشت محصول با ظهور پريتسيومهاي آبي - سياه، خالدار ميشوند( شكل 4). شكل 4=sp. Fusarium ) شكل از كتاب Compendium of Wheat Diseases,1987, M. V. Wiese عامل بيماري و ويژگيهاي فيزيولوژيكي آن
هرچند گونههايي از جنس Fusarium بعنوان عامل اين بيماري معرفي گرديدهاند، ولي گونه F.graminearum Schwabe يكي از مهمترين آنها شناخته شده است. اين گونه در سال 1977 توسط ارشاد (1374) از گندمهاي منطقه مازندران گزارش گرديد. گونه اخير داراي دو گروه است، گروه I آن به ريشه و طوقه و گروه II آن به سنبله گندم حمله ميكند. فرم جنسي قارچ عامل بيماري بنام Giberella zeae(schw.)Petch ميباشد كه ايجاد پريتسيوم ميكند. كاظمي (1376) از مزارع آلوده گرگان و گنبد، تعداد 32 نمونه بطور مجزا جمعآوري نمود. در اين مزارع سنبلههاي آلوده، به لحاظ وجود پوشش صورتي - نارنجي رنگ قارچ، از سنبلههاي سالم قابل تشخيص بودند. در آزمايشگاه از نمونههاي جمعآوري شده، 18 جدايه فوزاريوم جداسازي و خالص شده و گونه تمامي جدايهها، F.graminearum تشخيص داده شد. همچنين به منظور انتخاب بيماريزاترين جدايهها، از توانايي آنها در بروز (incidence) بيماري در سنبلهها استفاده شد كه با توجه به نتايج بدست آمده تعداد 5 جدايه با 87 تا 100 درصد آلودهسازي خوشهها، براي مطالعات و بررسيهاي بعدي مورد استفاده قرار گرفت. همچنين ميتوان دريافت، اين گونه ميتواند عامل اصلي بيماري در منطقه باشد. مهمترين ويژگي گونه F.graminearum توليد مايكوتوكسينهاي مختلف ، با توجه به شرايط محيطي و نوع ميزبان ميباشد، كه عامل مايكوتوكسيكوزهاي شديد در انسان و حيوانات است و از علايم آنها بياشتهايي، تهوع و گرفتگي ماهيچهها ميباشد. در بررسي 37 نمونه دانه گندم از مزارع آلوده به اين بيماري در مازندران، غلظت زيرالنون (ZON) بين 6/42-3 و داكسي نيوالنول (DON) تا 5/10 ميليگرم در كيلوگرم برآورد شده و تأثير بيولوژيكي اين مايكوتوكسينها در غلظتهاي متعارف، روي لاروهاي خرچنگ دريايي آب شور تا 85 درصد تعيين گرديد (زمانيزاده و خورسندي، 1374). همچنين به منظور ارزيابي آلودگي مزارع شمال كشور به مايكوتوكسينهاي فوزاريوم در سال 1375، 35 نمونه از گندمهاي تازه درو شده شمال ايران (مناطق گنبد و گرگان) جمعآوري شده و وجود و ميزان 8 مايكوتوكسين؛ نيوالنول، داكسي نيوالنول، فوزارنون ـ ايكس، دي استوكسي سيرپنول، نيوسولانيول، تي-توكسين، اچ تي- 2 توكسين و زيرالنون، بطور همزمان مورد ارزيابي قرار گرفت. نتايج حاصله نشان داد كه از مجموع 35 نمونه حاوي مقادير بسيار بالايي زيرالنون بودند. ميانگين مقادير نيوالنول ppm 6/577 ، نيوسولانيول ppm 2/476 و زيرالنون ppm 3/3464 بود. در ضمن ساير توكسينها در هيچ يك از نمونههاي مورد بررسي يافت نشدند (يزدان پناه و همكاران، 1377). گلزار و همكاران (1379) ارتباط بين توليد توكسين داكسي نيوالنول و بيماريزايي جدايههاي قارچ F.graminearum ، عامل بلايت سنبله گندم را مورد بررسي قرار دادند. بدين منظور هشت جدايه قارچ عامل بيماري با توانايي توليد مقادير متفاوت توكسين DON شامل؛ دو جدايه با حداكثر ميزان توليد (mg/g 4/2156 و 2/1969) ، دو جدايه با توكسن زايي متوسط (mg/g 5/580 و 539) ، دو جدايه با توكسين زايي پايين (mg/g 52/269 و 2/176) و دو جدايه نيز بدون توانايي توليد توكسين DON ، بطور تصادفي از جدايههاي گونه مزبور انتخاب شدند. مايهزني گندم رقم فلات در مرحله گلدهي، با سوسپانسيون 20-15 ماكروكنيدي، در 10 ميكرو ليتر آب مقطر استريل، در يك سنبلچه مياني هر سنبله انجام شد. پيشرفت بيماري در سه مرحله 10، 15 و 20 روز بعد از مايهزني با شمارش تعداد سنبلچه آلوده ارزيابي گرديد. از نتايج بدست آمده چنين استنباط گرديد؛ در جدايههايي كه داراي توانايي توليد بالاي توكسين DON ميباشند، اين عامل موجب افزايش ويرولانس قارچ عامل بيماري ميگردد. تاثير فيتوتوكسينهاي نيمه خالص F.graminearum ، روي بذور در حال جوانهزني و بافت گندم در رابطه با مقاومت گندم به بلايت فوزايومي خوشه مورد بررسي قرار گرفت. براي اين كار 26 لاين گندم نان، از نقطه نظر تحمل بالقوه بذور در حال جوانهزني به فيتوتوكسينها با استفاده از فيتوتوكسينهاي نيمه خالص قارچ عامل بيماري بررسي شده و همبستگي تحمل آنها به عصاره فيتوتوكسيك و مقاومت مزرعهاي آنها نيز محاسبه گرديد. با تيمار قطعات كولئوپتيل در حال رشد همان ارقام، بوسيله فيتوتوكسينهاي نيمه خالص، نتايج نشان داد كه اگر چه تنوع پذيري زيادي بين لاينهاي متفاوت گندم از نظر تحمل آنها به فيتوتوكسينهاي نيمه خالص وجود داشت، ليكن هيچ همبستگي ميان تحمل لاينها به فيتوتوكسينهاي نيمهخالص و شاخص بيماري (ns 08/0R=) و بين تحمل لاينها به فيتوتوكسينهاي نيمه خالص و حدوث بيماري (ns 08/0- R=) وجود نداشت (پاكدامن و همكاران، 1379) . چرخه بيماري عامل بيماري زمستان را در بقاياي ميزبان ميگذارند، بقايان گندميان، ساقه ذرت و كلش گندم از منابع اوليه آلودگي بحساب ميآيند و در عين حال در بذور گندم نيز باقي ميمانند. كنيديها يا آسكوسپورهاي حـاصل از اين منـابع آلـودگي بـه وسيلـه بـاد انتشـار يـافته و در مـرحله گلـدهي (Anthesis) كه حساسترين مرحله گندم به بيماري است، موجب آلودهسازي گياه ميشوند. در اين مرحله سطوح بالايي از اسيد آمينههاي كولين (choline) و بتيين (betaine) درون بساكهاي بيرون زده از گل، توليد شده و اين مواد باعث تحريك رشد قارچ F.graminearum گرديده و به دنبال آن آلودگي سنبله توسط اين پاتوژن شدت مييابد. از آنجايي كه دوره اصلي آسيبپذيري گندم به بيماري در طول مرحله گردهافشاني است، قارچ عموماً به يك سيكل آلودگي در فصل محدود ميشود. فراواني اينوكلوم اوليه و شرايط آب و هوايي در طور مرحله گردهافشاني، از عوامل تعيين كننده شدت اين بيماري است. تنشهاي تغذيهاي نيز ممكن است حساسيت گياه را به آلودگي افزايش دهند. درجه حرارت مناسب براي آلودگي و توسعه بيماري 25 درجه سانتيگراد است، در دماي 15 درجه سانتيگراد آلودگي كم بوده يا اصلاً اتفاق نميافتد و بروز بيماري در درجه حرارت 20 تا 30 درجه سانتيگراد شدت مييابد. دورههاي رطوبتي مورد نياز براي آلودگي بسته به دما و مرحله رشدي گياه از 36 تا 72 ساعت متغير است و اين دورهها بخصوص در مرحله گلدهي براي آلودگي اهميت دارد. مليحي پور (1376) بيماري بلايت خوشه گندم و نقش چند عامل محيطي در توسعه آن در مناطق گرگان و مازندران را مورد بررسي قرار داد. بدين منظور دادههاي مربوط به يك سري از عوامل جوي كه احتمال ميرفت، مساعد بودن آنها در دوره گلدهي ارقام مختلف مربوط به يك سري از بيماري بلايت فوزاريومي خوشه را افزايش دهد، براي سالهاي 76-1371 از ايستگاههاي هواشناسي هاشم آباد (گرگان) و قراخيل (مازندران) تهيه شده و جهت مطالعات مربوط در نظر گرفته شدند. براي هريكي از سالهاي مذكور درصد وقوع بيماري در گندم رقم فلات نشان داد كه از بين عوامل جوي مورد بررسي، دو عامل ميزان بارندگي و تعداد روزهاي باراني در دوره گلدهي، با وقوع بيماري در اين رقم همبستگي بالايي دارند. بعبارت ديگر رابطه خطي معنيداري بين ميزان بارندگي و تعداد روزهاي باراني در دوره گلدهي با ميزان بيماري در گندم رقم فلات وجود دارد. مبارزه در ارزيابي مقاومت ارقام و لاينهاي گندم به بيماري بلايت فوزايومي سنبله، مقاومت نسبي 64 رقم و لاين با استفاده از سه روش؛ مايه زني مصنوعي (تست درون شيشهاي, سنبلههاي جدا شده و متصل به گياه) طي سالهاي 1374 و 1375 تعيين گرديد. براي اين منظور مخلوطي از هشت جدايه قارچ عامل بيماري، باغلظت 20 اسپور در پنج ميكروليتر تهيه شد و سپس ارقام و لاين هاي مورد نظر به ترتيب در مراحل گياهچه (آزمايش درون شيشه اي) و گياه بالغ (سنبله هاي جدا شده و متصل به گياه) مايهزني گرديدند. نتايج حاصل نشان داد، ارقام Sumai#3, Sara/Jup/Biy, Pavon, Pasa و Wang Shui-bai نسبت به بيماري متحمل بودند (ممرآبادي و همكاران، 1379). يكي از مباحث جالب توجه در بيماري شناسي گياهي، القاي مقاومت ميباشد. در يك پژوهش، امكان القاي مقاومت در ارقام حساس گندم به بيماري فوزاريومي خوشه بررسي شد. بدين منظور همزمان با شروع گلدهي در رقم فلات، سنبلهها بطور جداگانه با فعال كنندههاي گياهي همچون اسيد سالسيليك، عصاره مخمر و ميسليوم كشته شده قارچ عامل بيماري، بوسيله اتوكلاو (1درصد وزن به حجم) دو بار به فاصله 24 ساعت از هم تيمار شده و سپس مايهزني سنبلهها با اسپورهاي F.graminearum انجام پذيرفت. براي هر محرك 100 سنبله و دو سري شاهد در نظر گرفته شد كه يك سري از آنان با آب مقطر استريل و سري ديگر فقط با قارچ عامل بيماري تيمار شدند. نتايج نشان داد كه فقط ميسليوم كشته شده قارچ عامل بيماري قادر به جلوگيري از پيشرفت بيماري بر روي سنبله ميباشد. زيرا پاتوژن پس از تزريق در سنبلچه مياني، موفق به گسترش و آلودهسازي تمام سنبله نشد. اين نتايج حاكي از اين بود كه مي توان از تركيبات خاصي، بعنوان فعالكنندههاي مكانيزم دفاع در گياهان عليه پاتوژنها استفاده نمود(كاظمي و همكاران، 1377). محمدي و كاظمي (Mohammadi and Kazemi 2002) براي اولين بار ميزان فعاليت و نقش آنزيمهاي پلي فنل اكسيداز و پراكسيداز در سنبلههاي ارقام حساس و مقاوم گندم به بيماري فوزاريومي خوشه و القاي مقاومت را مورد بررسي قرار دادند. آنزيم اكسيدكننده پلي فنل اكسيداز (PPO) يكي از مهمترين آنزيمهاي دفاعي گياهان عليه عوامل بيماريزا و آفات محسوب مي شود. اين آنزيم در اكسيده كردن فنل هاي گياهي به كينون ها (تركيبات سمي ضدميكروبي) و ليگنين كردن ديواره سلولي گياه ميزبان در برهم كنش ناسازگار نقش بسزايي دارد. در اين پژوهش، ميزان فعاليت اختصاصي اين آنزيم به روش اسپكتروفتومتري، در ارقام متحملWang Shui-bai و Sumai#3 و حساس فلات و گلستان در چهار مرحله تكامل سنبله شامل گلدهي، شيري، خميري و رسيدن كامل دانه، مورد سنجش قرار گرفت. خصوصيات بيوشيميايي بدست آمده از بهينه سازي فعاليت PPO سنبله گندم شامل؛ سرعت خطي واكنش (Kinetics) در 30 ثانيه حداكثر جذب در 515 نانومتر، مطلوبترين pH برابر 4/6 ، مناسبترين غلظت سوبستريت پايروكتكول 20 ميلي مول و كمك آنزيم ال - پرولين 5 ميلي مول بود. فعاليت اين آنزيم براساس پروتئين خام محلول، در سنبله تلقيح شده ارقام متحمل، در مرحله شيري به حداكثر ميزان رسيد و متعاقباً كاهش يافت ، اين ميزان در مقايسه با شاهدهاي مربوطه، به بيش از سه برابر رسيد. در ارقام حساس فلات و گلستان ميزان فعاليت PPO تا نصف آن در ارقام متحمل كاهش يافت. رنگ آميزي فعاليت اين آنزيم در ژل بومي پلياكريل آميد، تعداد يك آيزوزايم بازي و 6 تا 8 آيزوزايم اسيدي را آشكار ساخت. همچنين تراكم و ضخامت باندهاي اسيدي PPO در نمونههاي مايهزني شده، به مراتب بيشتر از نمونههاي شاهد بود. عصاره F.graminearum تنها يك باند بازي را در ژل متراكمكننده نشان داد. فعـاليت PPO خـوشه گنـدم، در اثر تيمـار ژل، درمحلول سديـم آزايد (NaN3) و جوشانيدن عصاره ناپديد گرديد. در كليه ارقام مورد آزمايش، فعاليت PPO در مرحله شيري افزايش يافت و از آنجايي كه اين ميزان در ارقام متحمل، 7/1 برابر نسبت به ارقام حساس بيشتر بود، اين امكان وجود دارد كه بتوان از PPO به عنوان يك نشانگر بيوشيميايي مقاومت، جهت گزينش منابع مقاوم ژنتيك در برنامه به نژادي استفاده نمود. عمليات فوقالذكر براي آنزيم اكسيدكننده پراكسيداز (POX) نيز انجام گرفت. نتايج حاصل نشان داد پراكسيداز سنبله گندم، داراي سرعت واكنش ثابت تا 30 ثانيه، حداكثر جذب فرآورده اكسيد شده در 475 نانومتر، مطلوبترين pH برابر 4/5 و مناسبترين غلظت سوبستريت گوييكول 200 ميلي مول و سوبستريت H2O2 برابر 3/0 درصد ميباشد. ميزان فعاليت ويژه POX براساس پروتئين خام محلول، در كليه ارقام متحمل و حساس تلقيح شده، در مرحله شيري در مقايسه با شاهدهاي مربوطه افزايش قابل توجه داشته و در بيشتر موارد به حداكثر ميزان رسيد، ولي اين افزايش در ارقام متحمل وانگ و حساس فلات به يك ميزان و در ارقام متحمل سرماي در حد متوسط و حساس گلستان ناچيز بود. فعاليت POX در ژل بومي پلياكريلآميد رنگآميزي شد. در ژل متراكم كننده تعداد سه باند آيزوزايمي بازي (كاتديك) و تعداد 7 باند اسيدي (آنديك) در ژل جداكننده آشكار گرديدند. در ارقام متحمل مايهزني شده، تراكم و ضخامت ايزوپراكسيدازها بيشتر از نمونههاي شاهد بود. حرارت و تيمار با سديم آزايد در ژل پلياكريلآميد به ترتيب موجب از بين رفتن كامل و يا نسبي فعاليت ايزوزايمهاي POX گرديد. عصاره قارچ عامل بيماري فقط يك باند اسيدي را در ژل جداكننده نشان داد. همچنين در بررسي القاي مقاومت، نتايج نشان داد ميزان فعاليت ويژه آنزيمهاي PPO و POX در مرحله شيري سنبله رقم فلات پس از تيمار با ميسليوم كشته شده و مايهزني با قارچ عامل بيماري در مقايسه با شاهد، بيش از دو برابر بود. همچنين تراكم، ضخامت و تعداد ايزوزايمهاي PPO و POX در الكتروفورز ژل بومي پلي اكريل آميد در نمونههاي تيمار شده با ميسليوم كشته شده، بيشتر از شاهدهاي مربوطه بود. در ارتباط با كنترل شيميايي بيماري، گلزار و همكاران (1373) تاثير چند قارچكش بر فوزاريوز خوشه گندم در گرگان و مازندران را مورد بررسي قرار دادند. نتايج نشان داد قارچكش آلتوكمبي SC460 به ميزان 6/0 ليتر در هكتار و در دو بار سم پاشي (يكبار مرحله ظهور خوشه و يكبار نيز در مرحله گلدهي) بيشترين تاثير را در مقايسه با ساير قارچكشهاي مورد آزمايش داشته و نسبت به شاهد نيز در سطح 1% برتري نشان داده است. از طرفي چون سمپاشي در مرحله ظهور خوشه، تاثير كمتري در مقايسه با زمان گلدهي داشته است، بنابراين ميتوان يك نوبت سمپاشي در مرحله شروع گلدهي را توصيه نمود. اين نكته هم از لحاظ اقتصادي و هم از جنبه زيست محيطي داراي اهميت است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 23 آذر1385ساعت 18:37 توسط مـهندس کشــاورزی |
|
|
بيماريهاي گندم همايون كاظمي
عضو هيات علمي موسسه تحقيقات آفات و بيماريهاي گياهي مقدمه گندم از ابتداي كاشت تا زمان برداشت، مورد حمله عوامل بيماريزاي قارچي، ويروسي، باكتريايي و نماتدها قرار ميگيرد و از عوامل غيرانگلي نيز آسيب ميبيند. بنابراين كاهش و به حداقل رساندن خسارت و يا به عبارت ديگر كنترل اين عوامل، ميتواند نقش بسزايي در افزايش توليد گندم داشته باشد. مهمترين بيماريهاي گندم در كشور و برخي روشهاي مبارزه با هريك از آنها (كه نتيجه تحقيقات در كشور است) بشرح زير ميباشد: زنگها (Rusts) سه نوع بيماري زنگ شامل زنگهاي سياه ( زنگ ساقه يا سياه ساقه)، زرد (زنگ خطي يا گلوم و قهوهاي (زنگ برگ يا نارنجي) روي گندم بوقوع ميپيوندد. اين بيماري يكي از خطرناكترين بيماريهاي غلات در ايران است، كه اولين بار در كشور در سال 1326 بوسيله اسفندياري گزارش شده است و در حال حاضر در بسياري از نقاط كشور شيوع دارد. اپيدميهاي آن هر 4 تا 5 سال يك با خسارتهاي شديدي ايجاد ميكند. در بهار سال 1372، اين بيماري در مزارع گندم مناطق مختلف كشور به صورت اپيدمي نسبتاً شديد ظاهر شده و خسارات قابل توجهي به محصول وارد نمود. خوشبختانه از آن سال تا كنون، بدليل توسعه كاشت ارقام مقاوم و نيز كانون كوبيهايي كه بوسيله برخي سموم قارچكش مؤثر انجام گرفته است، اين بيماري نتوانسته بصورت همهگير بروز نمايد. از سوي ديگر بايد توجه داشت كه عامل بيماري قادر به ايجاد نژادهاي فيزيولوژيك متعدد ميباشد، كه براساس بيماريزايي آن روي ميزبانهاي مختلف و برهمكنش ژني هر نژاد و ميزبان شناسايي ميشوند. بنابراين كار تهيه ارقام مقاوم بايد دايمي باشد. عامل بيماري زنگ زرد قارچي است با نام علمي Puccinia striiformis f.sp.tritici West.(syn. Puccinia glumarum Erikson & Henning) كه ميزبان واسط براي آن شناخته نشده است. اين قارچ علاوه بر گندم و جو به چاودار، يولاف و بيش از 320 گونه متعلق به 18 جنس از گياهان خانواده گندميان حمله ميكند. نشانههاي بيماري
زنگ زرد گندم در بهار ، معمولاً زودتر از ساير زنگهاي غلات ظاهر ميشود. ابتدا روي برگهاي جوان پوستولها (Pustules) يا جوشهاي اورديا (Uredia) زرد رنگ تشكيل ميشوند. اندازه هر جوش حدود 1-5/0×5/0-3/0 ميليمتر بوده كه بتدريج به هم متصل و بصورت خطي يا نواري به موازات رگبرگها، هردو سطح برگ را فرا ميگيرند. اين جوشها همچنين ميتوانند روي غلات و سنبله نيز ظاهر شوند. دانههاي سنبله آلوده بسيار كوچك، چروكيده و غيرقابل استفاده است. در اواخر دوره رشد گندم، مرحله تليوم قارچ شروع ميشود كه بصورت جوشهاي سياه رنگ بوده و بيشتر در سطح تحتاني برگها روي خطوط كوتاهي تشكيل ميشود(شكل 1).
شكل 1= Puccinia striiformis f.sp.tritic R = مقاوم MR =نيمه مقاوم MS= نيمه حساس S = حساس ) شكل از كتاب Compendium of Wheat Diseases,1987, M. V. Wiese چرخه بيماري
از آنجايي كه براي زنگ خطي گندم، ميزبان واسطي شناخته نشده است، احتمال ميرود كه قارچ عامل بيماري، زمستان را بصورت اورديوسپور و يا ميسليوم در بافت برگها سپري كند. بنابراين شروع آلودگي مزارع از همين ميسليومها و اورديوسپورها و يا از اورديوسپورهايي است كه در منطقه باقي ماندهاند و يا از ميزبانهاي ديگر بوسيله باد منتقل شدهاند. با توجه به اينكه ميسليومها تا دماي 5 درجه سانتي گراد زير صفر نيز زنده ميمانند، آلودگيها ميتوانند در پاييز و زمستان ايجاد شوند. مناسبترين دما براي جوانه زني اورديوسپورها بين 4 تا 15 درجه سانتي گراد است و توانايي تندش اين اسپورها در دماهاي بالاتر از 15 درجه سانتي گراد كاهش يافته و يا از بين ميرود. بيماري در دماهاي بين 10 تا 15 درجه سانتي گراد همراه با شبنم يا بارندگي متناوب گسترش سريعتري دارد. به منظور تعيين نژاد و بررسي فاكتورهاي بيماريزايي قارچ عامل اين بيماري در مناطق مختلف كشور، تعداد 53 نمونه از 24 منطقه جمعآوري شد. براي اسپوردهي مجدد، خالص سازي و زنده نگهداشتن قارچ، نمونههاي مزبور روي رقم حساس بولاني در مرحله برگ اول گياهچهاي تلقيح گرديدند. گياهچههاي تلقيح شده زير سرپوشهاي شفاف پلاستيكي بطور جداگانه نگهداري شدند. مرحله گياهچهاي ارقام متمايزكننده نژادهاي زنگ زرد گندم، همراه با ارقام تكميلي با يوردينيوسپورهاي قارچ P.striiformis مخلوط شده با پودر تالك تلقيح گرديدند. بعد از نگهداري در دماي 10 درجه سانتي گراد و رطوبت نسبي 100 % در شرايط تاريكي به مدت 48 ساعت، گياهچههاي مايه زني شده، به شرايط گلخانهاي با دماي 15 درجه سانتي گراد به مدت 18 ساعت و 10 درجه سانتي گراد به مدت 6 ساعت انتقال داده شدند. سپس تعيين نژاد براساس روشهاي معتبر جهاني انجام گرفت و براساس نتايج بدست آمده ويرولانس براي ژنهاي مقاومت Kalyanson, Gaby , Selkirk, Yr9, Yr8,Yr10,Yr4,Yr3,Yr6.Yr7, Fed 4/ Kavkaz/ Suwon/omar, Anza مشاهده شد. ولي براي ژنهاي مقاوت Yr Yr1, Yr5, Caresten V ويرولانسي مشاهده نشد (ترابي و همكاران، 1374). نظر به اينكه اپيدمي بيماري زنگ زرد گندم، ارتباط مستقيم با شرايط آب و هوايي، حساسيت ارقام، بقا و ميزان مايه تلقيح (Inoculum) در هر منطقه دارد، جهت بررسي اين ارتباط و تعيين هر يك از فاكتورهاي ياد شده، بررسي اپيدميولوژي اين بيماري در استان گلستان به اجرا درآمد. به اين منظور چند مزرعه بصورت پراكنده ، در اقليمهاي متفاوت كه داراي ارقام حساس تجارتي عمده در منطقه بودند، جهت بررسي وضعيت آلودگي آنها به زنگ زرد انتخاب شدند. با يادداشت برداريهاي هفتگي از اين مزارع منحني پيشرفت بيماري براي هر اقليم و ارتباط آن با شرايط جوي هر منطقه ترسيم شد. همچنين بررسي تابستان گذراني عامل بيماري در ارقام ديررس، علفهاي هرز و باقيماندههاي گندم در زراعتهاي ديگر (Volunteer wheat) و برررسي سيكل بيماري، از اهداف ديگر اين تحقيق بوده است. نتايج چهارساله اجراي اين تحقيق در استان، مشخص نمود كه در اكثر موارد اولين علايم آلودگي در اين منطقه در نيمه دوم اسفندماه تا فروردين ماه بوده است. همچنين اولين آلودگيها و بيشترين اپيدمي در مناطق شرقي استان كه رطوبت نسبي هوا در ماههاي اسفند، فروردين و ارديبهشت بطور متوسط 75 درصد و ميانگين درجه حرارت در اين ماهها 15 درجه سانتي گراد و ميانگين بارندگي بالاي 60 ميليمتر بوده، رخ داده است. علاوه براين با توجه به منحني پيشرفت بيماري و ارتباط آن با شرايط محيطي، مشخص گرديد كه ميزان بارندگي و رطوبت نسبي هوا نسبت به ساير فاكتورهاي مورد بررسي، نقش مهمتري را در اپيدمي بيماري ايفا ميكنند. در بررسي سيكل بيماري نيز مشخص شد كه علفهاي هرز ميزبان عامل بيماري واقع در حاشيه مزارع و ارتفاعات منطقه از جمله Aegilops sp. ,Agropyron sp. ,Bromus sp. و Hordeum sp. ، از منابع اوليه آلودگي و ميزبانهاي تابستان گذران و زمستان گذران قارچ عامل بيماري در اين منطقه ميباشند (دهقان و ترابي، 1377). مبارزه
بهترين روش مبارزه با زنگهاي غلات، كشت ارقام مقاوم ميباشد. به منظور ارزيابي مقاوت تعداد صد لاين پيشرفته گندم ديم، در مراحل گياهچهاي و گياه كامل، در برابر تعدادي از نژادهاي زنگ زرد، گياهچهها در مرحلهاي كه برگ اول بطور كامل باز شده و برگ دوم ظاهر شده بود، با مخلوط اسپور و پودر تالك نژادهاي E182A+6EOA172,+E150A142,+E134A134. - بطور مجزا مايهزني شده و تحت شرايط مناسب قرار گرفتند. يادداشت برداري از تيپ آلودگي، 15 و 17 روز پس از مايهزني انجام گرفت. تجزيه كلاستر باعث تفكيك ارقام به 66% داراي ژن بزرگ اثر و 34% داراي ژن كوچك اثر گرديد. آزمايشهاي گياه كامل در ايستگاه تحقيقات كشاورزي مياندوآب و با نژاد +E150A142 انجام شد كه در آن يادداشت برداري از تيپ و شدت آلودگي برگ پرچم، پس از توسعه كافي بيماري روي رقم حساس بولاني، سه بار به فاصله يك هفته در ميان انجام شد و از روي اين دادهها ميزان سطح زير منحني پيشرفت بيماري نسبي(rAUDPC) و شدت نهايي بيماري (FDS) محاسبه شد. تجزيه كلاستر تيپ آلودگي برگ اول با rAUDPC در برابر نژاد +E150A142 نشان داد كه 62% لاينها داراي حساسيت در مرحله گياهچهاي و مقاوت گياه كامل، 29% در هر دو مرحله مقاوم، 6% در هر دو مرحله حساس و 3% داراي مقاوت گياهچهاي و حساسيت در مرحله گياه كامل ميباشند. بين تيپ آلودگي برگ اول و rAUDPC برگ پرچم، همبستگي معنيداري ديده شد كه مقدار آن وابسته به لاينهايي عنوان شده كه عكس العملهاي يكساني را در هر دو مرحله گياهچهاي و گياه كامل بروز داده بودند (پورعلي بابا و همكاران، 1381) همچنين در مورد انتقال ژنهاي مقاومت به زنگ از گونههاي Aegilops به گندم و مشخصه سازي نتايج مقاوم بوسيله ماركرهاي مولكولي، بررسيهايي توسط آقايي سربرزه و همكاران (1381) انجام گرفته است. نتايج بدست آمده نشان داده است كه در برخي از بوتهها، بين كروموزومهاي گونه زراعي و قطعه كروموزومي گونه وحشي، حامل ژن مقاومت تبادل قطعات كروموزومي صورت گرفته و ژن(هاي) مقاومت به زنگ منتقل شدهاند. در بررسي اثر چند قارچكش، عليه زنگ زرد گندم در استان فارس، شش قارچكش به اسامي Tebuconazole به ميزان يك ليتر در هكتار، Triadimefon به مقدار نيم كيلوگرم در هكتار، Flutriafole به ميزان يك ليتر در هكتار، Propiconazole به ميزان نيم ليتر در هكتار، Dithan M-45 به مقدار دو كيلوگرم در هكتار و Cyproconazole به ميزان نيم ليتر در هكتار، هركدام يك مرتبه در مرحله ظهور ساقه و يا متورم شدن خوشه، توام با ضدعفوني بذر يا بدون آن، روي گندم رقم قدس و در قالب طرح آماري كرتهاي خرد شده مورد استفاده قرار گرفت. جهت تعيين تأثير سموم بصورت ضدعفوني بذر در كنترل بيماري در كرتهاي مربوط ، هيچگونه سمپاشي قسمت هوايي صورت نگرفت. از بين سموم مورد بررسي، قارچكش Cyproconazole به ميزان نيم ليتر در هكتار و بصورت ضدعفوني بذر همراه با يك بار سمپاشي در مرحله ظهور ساقه، بهترين تأثير را در كنترل بيماري و در نتيجه افزايش محصول داشته است و قارچكشهاي Dithan M-45, Flutriafole, Propiconazole, Triadimefon و Tebuconazol با شاهد در سطح يك درصد اختلاف معنيدار داشتهاند ( رجايي و ترابي، 1374). در روش ضدعفوني بذر، نيز اثر چند قارچكش سيستميك در كنترل بيماري مورد بررسي قرار گرفت. در ابتدا بذور گندم بولاني (رقم حساس به زنگ زرد گندم) با قارچكشهاي سيستميك راكسيل 2% پودر وتابل (Tebuconazole)، بايلتون 25% پودر وتابل (Triadimefon)، بايتان 5/7% پودر وتابل (Triadimenol)، سومي ايت 1% پودر وتابل (Diniconazole)، تيلت 25% امولسيون (Propicovazole) ، وينسيت 5% پودر وتابل (flutriafole + Thiabendazole) به ترتيب با نسبتهاي 25/0 ، 5/0، 1 ، 5/1، 2 و 5/2 گرم ماده موثر به كيلوگرم بذر ضدعفوني و در دو خط دو متري در مزرعه كشت شدند. هشت گياه از هر تيمار به گلدانهاي پلاستيك منتقل و با اسپورهاي نژاد 134E150 با ويرولانس بالا، در دو مرحله جداگانه گياهچهاي (Seedling) و تورم خوشه (Booting) تلقيح شدند. بوتههاي تلقيح شده در شرايط مناسب رشد بيماري در گلخانه قرار گرفته و پس از گذشت روز پانزدهم تا بيست و يكم، از تيپ آلودگي يادداشت برداري شد. نتايج نشان داد; در مرحله گياهچهاي سموم بايتان، وينسيت، تيلت و بايلتون به نسبت 25% گرم ماده موثر در كيلوگرم بذر در سطح 1% نسبت به شاهد بدون ضدعفوني داراي اختلاف معنيدار بودند. در مرحله تورم خوشه، سم بايلتون به نسبت 2 گرم ماده موثردر كيلوگرم بذر، نسبت به شاهد در 1% داراي اختلاف معنيدار بود، اما ميزان مصرف زياد سم، كاربرد آن را غير عملي نمودهاست. ساير سموم به نسبتهاي مختلف بر روي بيماريهاي زنگ زرد بي تاثير بوده و يا ايجاد گياه سوختگي نمودند (ترابي و افشاري، 1374). كنترل صحيح و اصولي علفهاي هرز خانواده گندميان، بويژه علفهاي هرزي كه به عنوان منابع اوليه آلودگي و ميزبانهاي تابستان گذران و زمستان گذران عامل بيماري شناخته شدهاند، نقش مهمي در كاهش زنگ خطي خواهد داشت. همچنين بهينه سازي مسايل تغذيهاي گياه گندم نيز ميتواند، در كنترل بيماري موثر واقع گردد. بطور كلي اعمال مديريت مزرعه نه تنها در كنترل اين بيماري، بلكه در مورد ساير بيماريهاي مهم گندم نيز داراي اهميت بسيار زيادي است. ادامه دارد... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 23 آذر1385ساعت 17:15 توسط مـهندس کشــاورزی |
|
مناطق قابل توصيه گندم (رقم چمران)
اين رقم گندم براي كشت در مناطق گرم جنوب، جنوب غرب و شرق كشور شامل: شمال خوزستان، بوشهر، هرمزگان، سيستان و بلوچستان و بخش هاي گرمسيري از استان هاي كرمانشاه، ايلام، لرستان و كرمان توصيه مي شود. مشخصات زراعي رقم چمران داراي تيپ رشد بهاره بوده و ارتفاع آن 95 سانتي متر مي باشد. كودپذيري و مقاومت به خوابيدگي ، وزن هزاردانه 39 گرم، دانه هاي زرد رنگ، زودرسي و تحمل به خشكي و گرماي آخر فصل از خصوصيات مهم اين رقم مي باشد. مقاومت به بيماري ها
وجود مطالعات انجام شده به منظور ارزيابي واكنش رقم چمران به نژادهاي شايع با قدرت بيماريزايي بالا نشان داد كه رقم مذكور از مقاومت بالايي به نژادهاي موجود زنگ زرد گندم برخوردار مي باشد. از نظر مقاومت به زنگ قهوه اي گندم نيز مي توان گفت كه رقم فوق الذكر واجد مقاومت مطلوب ميباشد. مقاومت مطلوبي نيز براي رقم چمران نسبت به بيماري سياهك ناقص در گزارش هاي داخلي و خارجي دارد. كيفيت نانوايي
درصد پروتيين و گلوتن مرطوب و خشك رقم چمران به ترتيب 4/10، 25 و 8/6 درصد گزارش شده است. از جنبه زير واحدهاي گلوتنين با وزن مولكولي بالا (HMW – glu) تركيب آللي 2، 7 و 10+5 به ترتيب براي سه مكان ژني GLU – D1 , B1 , GLU – A1 اين رقم گزارش شده است. آلل هاي2 و10+ 5 از نظر تاثير در كيفيت نانوايي مطلوب مي باشند. توصيه هاي زراعي الف ـ كاشت: تاريخ كاشت مناسب اين رقم از 20 آبان تا 20 آذر و حداكثر آخر آذر در مناطق گرم جنوب كشور قابل توصيه است. ب ـ ميزان بذر: بسته به نوع خاك، نحوه تهيه بستر بذر، تاريخ كاشت و ساير عوامل متغير بوده با اين وجود براي كشت با رديفكار، ميزان 150 تا 170 كيلوگرم بذر توصيه مي شود. ج ـ ميزان مصرف كودهاي شيميايي ميزان مصرف كودشيميايي بسته به نوع خاك، زراعت قبلي و ساير عوامل متفاوت مي باشد. از آن جا كه رقم چمران واجد ژن هاي پا كوتاهي بوده و مقاوم به خوابيدگي است بنابراين، اين رقم از رقم هاي كودپذير و پر پتانسيل به حساب مي آيد. مصرف كود به منظور حصول حداكثر پتانسيل بايد براساس نظريه آزمايشگاه هاي خاكشناسي انجام پذيرد. اما به عنوان يك توصيه عمومي،100 کیلو گرم سولفات پتاسیم و مصرف 150 كيلوگرم فسفات آمونيوم به صورت پايه و 250 كيلوگرم اوره به دو صورت پايه و سرك پيشنهاد مي شود. از بروشور کاشت گندم چمران |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 23 آذر1385ساعت 13:21 توسط مـهندس کشــاورزی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|

My blog is worth $6,774.48.
How much is your blog worth?
